مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥١
شده است، اين گروه از شكست مسلمانان در اُحد سخت خوشحال بودند، روزى پيامبر براى اجراى بند پيمانى كه با آنها بسته بود به دژ آنها رفت آنان اصرار ورزيدند كه پيامبر وارد دژ شود ولى آن حضرت باياران خود در بيرون دژ نشست و با سران اين قوم به گفتگو پرداخت.
حركت مرموزانه آنها پيامبر را نسبت به آنها بدبين ساخت، گويا آنها توطئه كرده بودند كه پيامبر را به صورت مرموزى ترور كنند، و با پرتاب سنگى بزرگ از طبقه بالا به حيات او خاتمه دهند، پيامبر به بهانه اى منطقه راترك كرد و وحى الهى نيز رسول خدا را از نقشه آنان آگاه ساخت، او رهسپار مدينه گرديد و به سران «بنى النضير» پيغام داد كه هر چه زودتر مدينه را ترك كنند.
عبدالله بن أبى كه رئيس حزب نفاق بود به «بنى النضير» پيغام داد كه شما قلعه خود راترك نكنيد و ما به يارى شما مى شتابيم.
پيامبر از پيام رئيس نفاق آگاه شد، خود، همراه يارانش تكبير گويان به سوى قلعه «بنى النضير» حركت كرد، فاصله قبيله بنى قريظه (كه نيز يهودى بودند) و قبيله بنى النضير را لشكرگاه خود قرار داد و رابطه آن دو گروه را از هم قطع كرد و شش شبانه روز به محاصره ادامه داد، ولى يهودان «بنى النضير» بر استقامت و پايدارى، خود افزودند.
سرانجام سر تسليم فرود آوردند و گفتند ما حاضريم سرزمين مدينه را ترك كنيم مشروط بر اين كه اموال منقول خود رااز اين سرزمين ببريم، پيشنهاد آنان مورد موافقت پيامبر قرار گرفت و قرار شد جز سلاح ديگر اموال خود را ببرند.
قرآن مجيد در اين آيه كه از اخبار غيبى قردن به شمار مى رود مسلمانان را از سرنوشت آنان قبل از تسليم شدن آگاه مى سازد، و يادآور مى شود: