مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٤
سرزمين «نجران» بودند كيفيت تولد مسيح را، نشانه فرزند بودن او مى گرفتند.
كيش مسيحيت، خدا را مركب از سه اصل يا سه اقنوم مى داند، آن سه اصل عبارتند از: خداى پدر، و خداى پسر، و خداى روح القدس، يعنى در حاليكه مسيح را جزئى از الوهيت مى داند با اين وصف فرزند خدا نيز مى پندارد واين خود نوعى تناقض است، زيرا عنصرى از يك طرف تشكيل دهنده الوهيت و خدايى است، و از طرف ديگر فرزند او است.
دستاويز آنان بر اين كه فرزند خداست يك مطلب بيش نيست و آن اين كه وى بدون اين كه كسى با مادر او تماس بگيرد متولد شده است .
منطق قرآن در رد اين انديشه
قرآن مجيد در آيه ٥٩ سوره آل عمران در ردّ اين انديشه از طريق تمثيل وارد مى شود، يك مسأله عقلانى را در قالب حس مى ريزد تا از إنسان هاى حق جو از محسوس، به معقول پى ببرند. و آن آفرينش آدم است، آدم به اعتقاد همه شرايع، آفرينش ابتدايى داشته است يعنى از پدر و مادرى آفريده نشده است، هرگاه نداشتن پدر نشانه فرزند بودن خدا باشد حضرت آدم اولى به اين مقام است، زيرا او بدون داشتن پدر ومادر گام به صفحه هستى نهاد.
در اين تمثيل يك مشبه هست و يك مشبه به.
مشبَّه: تولد مسيح از مادر بدون پدر.
مشبَّه به: آفرينش آدم است بدون پدر و مادر.
هرگاه دومى را امر ممكن و آيت الهى مى دانيد آفرينش مسيح را نيز از همين راه تفسير كنيد، چنان كه مى فرمايد: