مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٤
مى كرد. آنها وقتى درها را باز مى كردند، در مقابل عمل انجام شده قرار مى گرفتند و كارى از آنان ساخته نبود. اينك تعبير قردن در تحقير اين خدايان:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا... )[١].
«اى مردم! مثلى زده شده است، گوش فرادهيد، آنهايى را كه جز خدا مى خوانيد ـ مى پرستد ـ توانايى آفريدن مگسى را ندارند، سپس يادآور مى شود اگر مگسى از آنان چيزى را بربايد، قدرت پس گرفتن را ندارند (وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لاَ يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ...).
سپس نتيجه مى گيرد: حق اين است كه پرستشگر و پرستش شده هر دو ناتوانند.
در اينجا سؤإلى مطرح است: چرا آنان تا اين حد تنزل فكرى پيدا كرده و به جاى خدا معبودهاى پست را عبادت مى كردند؟ قرآن در جواب مى گويد:
(مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ)[٢].
«خدا را آنچنان كه هست نشناختند، خدا توانا و پيروز است».
اگر آنان خدا و منزلت او را نسبت به جهان و نياز همگان را به وى مى دانستند هرگز از پرستش او سرباز نزده و موجودات پست تر از مگس آلوده را عبادت نمى كردند، ولى جهل و ناآگاهى آنان نسبت به مقام ربوبى، آنان را به اين ورطه بدبختى كشيده است.
در اينجا ممكن است گفته شود: مگس هرچند به ظاهر موجودى پست و آلوده است، اما از نظر آفرينش بسيار دقيق وحساب شده است.
[١] حج: ٧٣ .
[٢] حج: ٧٤ .