مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٥
من جاودانه است و حال آن كه در اعماق قلب مى داند كه اين منطق افسانه اى بيش نيست و مرگ و مير بر پيشانى هر موجود امكانى با قلم قضا نوشته شده است. گاهى غرور او به حدى مى رسد كه جهان ماوراى طبيعت را انكار مى كند.
ب: نه ثروت دليل عزت است و نه فقر مايه ذلت. هرگاه ثروت در مسير هوا وهوس قرار گرفت، مايه بدبختى است واگر فقر با اميد همراه شد، مايه سعادت است.
ج. بلاهايى كه دامنگير إنسان مى شود، پشت سرش ندامت هست واين ندات بعد از بلا براى اين شخص خالى از فايده است، هر چند ديگران ممكن است از آن عبرت بگيرند.
د. شگفت اينجاست كه قرآن، باغ اين برادر مشرك را با اين جمله توصيف مى كند و مى فرمايد: (كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا): «هر دو باغ آن برادر ميوه هاى خود را مى داد و هيچگونه ستمى و كاستى در ميوه دادن نداشت» ولى درباره آن صاحب باغ مى گويد: (وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ). علت اين كه او بر خويش ستم مى كرد اين بود كه از اين باغ براى سراى ديگر بهره نبرد.