مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٥
خطاب آمد كه زرد رنگ باشد كه بينندگان را خوشحال كند.
در مرحله سوم خواستر ديگر مشخصات گاو شدند.
خطاب آمد: گأوى كه براى شخم زدن رام نشده، و كار آن آب كشى براى زراعت ها نبوده و رنگ آن يكپارچه، و در سراسر بدن او رنگ ديگرى نباشد.
آنگاه كه درهاى بهانه جويى را بسته ديدند راهى جز تسليم نداشتند و خواه ناخواه به موسى گفتند: (الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ): «حالا حق مطلب را ادا كردى».
ولى چنين تصديقى، جز ظاهر سازى، چيز ديگرى نبود، از لحظات نخست صدور فرمان، تصميم بر فرار از تكليف بود، سرانجام فرمان الهى را باكمال كراهت و بى ميلى اجرا كردند چنان كه مى فرمايد:
(فَذَبَحُوهَا وَ مَا كَادُوا يَفْعَلُونَ) [١].
«گاو را سر بريدند ولى مايل نبودند كه آن را انجام دهند».
موسى (عليه السلام) براى پيدا كردن قاتل، دستور داد كه پاره اى از بدن مقتول را به گاو بزنند تا وى زنده گردد و قاتل خود را معرفى كند، سرانجام دستور انجام گرفت و مقتول پس از زنده شدن، قاتل خود را معرفى كرد.
شايسته بود كه بنى إسرائيل باديدن اين معجزه بزرگ كه نشانه عظمت خدا، و صدق رسول او موسى، و نمونه اى از معاد بود، نرمى بيشتر نشان بدهند، و كفه معنويت آنها بر كفه ماديت سنگينى كند، ولى بر عكس با مشاهده اين آيت الهى، قساوت آنان بيشتر شد، و پيوسته از جاده حق،
[١] بقره: ٧١ .