مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٩
كمك مى گيرد.
باغ سرسبزى را فرض كنيد كه با انواع درختان ميوه اى پوشيده و بيش از همه در آن، درخت خرما و انگور به چشم مى خورد، و نهر آبى از كناردرختان آن مى گذرد و ديگر نيازى به آبيار نيست.
باغ متعلق بهع يك كشاورز سالخورده اى است كه ثمره عمر او حساب مى شود، و اطراف او را يك مشت فرزندان خردسال گرفته كه مانند پدر، توان كار ندارند و چشم اميد ب اين باغ دوخته اند كه ميوه هاى اين باغ را بفروشند و هزينه زندگى سالانه راتأمين كنند.
ناگهان در نيمه روز گردبادى آتشبار، از نقطه اى برخيزد و در مسير خود از باغ در سايه حمل آتش و يا صاعقه باغ را به صورت تلى از خاكستر درآورد. حسرت ومايه اندوه آن پير سالخورده را نمى توان با بيان ترسيم كرد، چه بسا از سنگينى غم، قلب او از كار مى افتد.
انفاق گرانى كه بخشى از هستى خود را در اختيار مستمندان مى گذارند تصور نكنند كه صد در صد از آن بهره مى گيرند، بلكه بهره مندى از انفاق در گرو اين است كه به دنبال دن عمل خلافى از آنان سر نزند، بر فقير منت نگذارند و يا آزار ندهند، در غير اين صورت عمل آنان باطل، و با ديده بر آن خواهند نگريست، همچنان كه آن پير سالخورده بر آن باغ آتش گرفته مى نگرد.
مقصود از گردباد تشبار، همراه با صاعقه، همان منت نهادن و آزار رسانيدن است كه در آيه هاى ٢٦٢ و ٢٦٤ از آن سخن به ميان آمده، و يا گناهان كبيره است كه مايه احباط حسنات مى گردد.
مفسران آن را به منت و ايذاء تفسير مى كنند، در حالى كه در خود آيه