مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٠
ديگرى ندارند. وبراى خدا رنج سفر را برپ خود تحميل كرده وبدون چشمداشت تبليغ مى كنند، تو گويى اين آيه، نكته اى در قلمرو تبليغ متذكر مى شود وآن اينكه تأثير قول مبلّغ در گرو پيراستگى او از علاقه به مال وثروت وچشمداشت مادّى است.
٢. او فرياد زد: (وَ مَا لِي لاَ أَعْبُدُ الذِي فَطَرَني وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ): «اى مردم! چرا خدايى را كه مرا آفريده است، عبادت نكنيم وشما نيز چرا او را عبادت نكنيدـ در حالى كه بازگشت همه به سوى اوست».
در اين گفتار منطق محكم واستوارى است وآن اين كه عبادت از آن موجودى است كه إنسان را آفريده وبه او نعمت وجود و هستى بخشيده است و چون به اعتراف همگان حتى قوم او جز خدا آفريدگارى نيست، چرا غير او را بپرستد؟
٣.(أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضُرّ لاَ تُغْنِ عَني شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَ لاَ يُنْقِذُونَ).
«چگونه من غير خدا، كسانى را بپرستم كه اگر خداى رحمان ضررى بر من رساند، كارى از آنان ساخته نيست وشفاعت آنان پذيرفته نمى شود ومرا نجات نمى دهند».
سپس با دو جمله كوبنده به منطق خود پايان بخشيد».
(إنِّي إِذًا لَفِي ضَلاَل مُبِين): «اگر من غير خدا را بپرستم ـ كنايه از قوم ـ در گمراهى آشكارى خواهم بود».
يعنى شما در گمراهى آشكارى خواهم بود».
يعنى شما در گمراهى آشكارى هستيد.
٢. (إنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُون): «من به خداى شما ايمان آوردم، بشنويد (شاهد باشيد)».
در اين اثناء كه سايه سكوت مرگبار بر آن جمعيت حاكم بود زيرا در