مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٩
نتيجه نمى گيرد.
٢. فرض كنيد انسانى است كه جامعه را به عدل وداد، دعوت كرده واز نظر انديشه ورفتار بر «صراط مستقيم» است.
آيا اين دو نفر باهم يكسانند؟
اگر اين دو نفر نيستند پس كافر ومؤمن نيز يكسان نمى باشند. از نظر قرآن كافر بسان فرد نخست كه چهار ويژگى دارد كه هر يك، نوعى نقص وكاستى هست.
١. گنگ ولال است: (ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ) واز آنجا كه گنگ ولال است، ناشنوا هم خواهد بود چون دومى نتيجه اولى است، وغالباً لالى افراد به كر وناشنوايى آنها است، چون سخنان پدر ومادر نمى شنوند، طبعاً، قوه ناطقه، تحريك نمى شود.
٢. بر چيزى توانايى ندارد: (لاَ يَقْدِرُ عَلَى شَيءْ).
٣. او سربار مولاى خود است ومصرف كننده است، نه توليد كننده: (وَ هُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاَهُ).
٤. او را پى هر كارى بفرستد، نتيجه نمى گيرد: (أَيْنَ مَا يُوَجِّهْهُ لاَ يَأْتِ بِخَيْر).
در حقيقت انسانى است انگل، جز خوردن وخوابيدن، كارى از او ساخته نيست، در مقابل، فردى كه مؤمن را به او تشبيه مى كند، با دو ويژگى از او ياد مى كند، ويژگيهايى كه، ديگر كمالات را به دنبال دارد:
١. او به دادگرى وعدالت دعوت مى كند: (يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ)وكسى كه به چنين كارى قيام مى كند قهراً گويا وشنوا خواهد بود. دعوت جامعه به عدل، فرع آن است كه از قدرت گويندگى وشنوايى برخوردار باشد ويك