مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧١
تفسير آيه
عرب جاهلى در مسأله خالقيت جهان، موحد بود براى جهان و إنسان ، فقط يك خالق و آفريدگار مى شناخت و د، هم خدا بود. او هرگز در اين بخش مشرك نبود، همگان يا غالب آنان بر اين عقيده بودند كه جهان يك خالق بيش ندارد و آن خداست و اين مطلب در آيات بسيارى وارد شده است مانند:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ)[١].
«هرگاه از آنان سؤال شود چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است، همگان مى گويند خداى قادر و دانا».
ولى در مسأله تدبير و اداره جهان كاملاً مشرك بودند، و اعتقاد داشتند كه خدا تدبير واداره جهان و سرنوشت إنسان را به دست معبودها و بتها سپرده است، و كراراً قرآن مجيد عقايد آنان را در اين باره بانقد، بيان مى كند و مى گويد:
(...أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ)[٢].
«آيا خدايان متعدد و پراكنده بهتر است يا يك خداى واحد وقادر».
اين آيه گزارش مى دهد كه مشركان عصر يوسف نيز بسان مشركان عصر رسالت، براى جهان مدبرهاى متعدد و مختلفى قائل بودند.
آيات ديگر حاكى است كه آنان، نصرت و پيروزى و عزت و عظمت را در يارى بتها مى دانستند و اگر آنها را مى پرستيدند، به خاطر اين بود كه با
[١] زخرف: ٩ .
[٢] يوسف: ٣٩.