مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٩
اطراف براى خريد به آن نقطه مى آمدند و لذا اجناس نيز به آن نقطه سرازير مى گشت: (يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَان).
٤. آنها نه تنها از اين سه نعمت مادى برخوردار بودند، بلكه نعمت معنوى نيز به آنان داده شده بود و خدا از قبيله خودشان رسولى براى آنان فرستاده بود چنانكه در آيه دوم مى فرمايد: (وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ).
درست است در اين آيه، كلمه قريه به كار رفته و قريه معمولاً براى ده و نقطه كوچك به كار مى رود ولى مقصود از قريه در اين آيه مركزى است كه مردم از اطراف براى فروش اجناس و خريد ما يحتاج به آنجا مى آمدند، چنانكه فرمود: (مِنْ كُلِّ مَكَان)و چنين نقطه اى با اين و يژگى ده نبوده، بلكه شهر مركزى بوده ودر قرآن كريم قريه به معنى شهر به كار رفته، چنانكه برادران يوسف با پدر چنين خطاب كردند: (وَ اسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا...)[١]: «از آن آبادى كه در آن بوديم بپرس» و مراد از آبادى همان مصر است كه در آن زمان خود كشورى بوده است.
ساكنان چنين نقطه آبادى، سپاس نعمتهاى مادى را به جاى نياورده، همچنانكه نعمت معنوى را نيز تكذيب كردند.
در اينجا سؤال مى شود كه چگونه ساكنان اين منطقه سپاس نعمتهاى مادى را به جا نياوردند در اين مورد روايات چنين مى گويد: گروهى از ساكنان اين منطقه، در سايه رفاه، از مواد غذايى مجسمه هاى كوچك مى ساختند و احياناً با آن خود را پاك مى كردند. چه كفران نعمتى بالاتر از اين كه نعمت الهى را در موضع تطهير به كار برند، در حالى كه بايد از آب استفاده كنند، و در
[١] يوسف: ٨٢ .