مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٨
هگچگاه به وحدت نرسند و به اصطلاح استخوان لاى زخم بماند.
حضرت مسيح، رسولانى را به اطراف فرستاد تا پيام الهى را به گوش مردم برسانند وآنها را از بت پرستى باز دارند. وى دو نفر از حواريهاى خود را به نام «شمعون» و «يوحنا» به اين سرزمين اعزام كرد تا مردم را از بت پرستى باز داشت و به يكتاپرستى دعوت كنند .
رسولان مسيح كه به يك معنى رسولن خدا نيز بودند، وارد انطاكيه شده، آنان را دعوت به آيين توحيد كردند ولى ناگهان با تكذيب مردم و بدگويى آنان روبرو شدند.
حضرت مسيح براى تقويت اين دو نفر، پيام رسان سومى را فرستاد كه درباره نام او در تاريخ اختلاف است. او نيز با رسولان، به تبليغ آيين توحيد پرداخت، و همگى با مخالفت سرسخت مردم روبرو شدند.
اكنون ببينيم منطق مردم انطاكيه در برابر دعوت رسولان چه بود؟
آنان در مقابل اين دعوت سه ايراد گرفتند:
١. (ما انتم الا بشر مثلنا): «شما انسانهايى مانند ما هستيد و هيچ مزيتى بر ما نداريد». بنابراين ادعاى رسالت از جانب مسيح و به يك معنى از جانب خدا ادعاى بى اساسى است.
پاسخ رسولان مسيح جز اين نبود كه بگويند:
٠ ربنا يعلم انا اليكم لمرسلون).
«خداى ما مى داند كه پيام رسانان او هستيم».
(وما علينا الا البلاغ المبين).
«ما جز ابلاغ پيام وظفه ديگرى نداريم».