مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٣
جا كلمه «دعا» و هرگاه ازنقطه دور صدا بزنند لفظ «ندا» بهكار مى برند، مثلاً: گاهى مى گويند: «جعوت زيداً» و گاهى مى گويند: «ناديت زيداً».
و در آيه كريمه هر دو واژه وارد شده و مقصود از مجموع آن دو، سر و صدا است.
٢. «ينعق» از ماده «نعق» گرفته شده كه به معنى زجر و بازدارى حيوان از انجام كار است، مثلاً آنجا كه حيوان مى خواهد بيراهه رود چوپان داد و فرياد راه مى اندازد، در حالى كه حيوان از آن جز سر وصدا چيزى نمى فهمد، و اگر با شنيدن صداى چوپان از راه رفتن باز مى ايستد، نه اين است كه مقصود چوپان را مى فهمد، بلكه يك نوع سرگردانى به آن دست مى دهد و متحيروار مى ايستد.
قرآن به اين حقيقت با اين جمله آغاز مى كند:
(كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاءً وَ نِدَاءً...) .
«بسان كسى كه حيوان را بانگ مى زند در حالى كه حيوان جز سر وصدا چيزى احساس نمى كند».
٣. «صُمّ» جمع «أصم» به معنى كر و «بُكْم» جمع «أبكم» به معنى لال، «عُمْي» جمع «أعمى» به معين كور است.
وهدف از توصيف افراد با اين صفات، نفى شعور و آگاهى است مى گويند: فلانى كر و لال و كور است يعنى چيزى درك نمى كند و لذا در آيه مباركه پس از اين سه وصف مى گويد: (فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ): «چيزى نمى فهمند» .
و جهت آن نيز روشن است زيرا عقل و خرد از مجارى حس، مايه مى گيرد و هرگاه فردى اين سه حس را از دست داد يا آز آنها بهره نگرفت طبعاً