مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩
ترجمه كرده بود به نظم در آورد. واز تواريخ استفاده مى شود كه برخى از مضامين اين كتاب به شبه جزيرة العرب نفوذ كرده بود ودر عصر رسالت وپس از أو نيمه رواجى داشت، زيرا از امير مؤمنان (عليه السلام) نقل مى كند كه أو فرمود: «إنما أكِلْتُ يَومَ أكِلَ الثورُ الأبيضُ» در حالى كه اين مثل در اين كتاب وارد شده است.
برخى از ناآگاهان كه پيوسته آب آسياب دشمن مى ريزند، مى خواهند قصص قرآنى را بالأخص آنچه كه مربوط به داستان آدم وپيروزى شيطان بر أو سرگذشت قابيل وهابيل ويا سخن گفتن مورچه باسليمان را از مقوله تمثيل رمزى بدانند، در حالى كه يك چنين تفسير بر خلاف تصريح قرآن است زيرا اين كتاب اصرار مىورزد كه قصص خود را يك رشته حقايق غيبى بداند كه پيامبر نيز از آن آگاه نبود، چنان كه مى فرمايد:
(لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَري وَ لَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيءْ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِقَوْم يُؤْمِنُونَ). [١]
«براستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است اين قصص سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه از كتابهايى است كه پيش از آن بوده وروشن گر هر چيز است وبراى مردمى كه ايمان مى آورند رهنمود ورحمنتى است».
چه جمله صريح تر از اين كه مى فرمايد: (مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَري).
[١] يوسف/١١١.