مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٠
صورت ضرورت از سنگ و ديگر چيزهاى پاك كردنى.
و اما چگونه به نعمت معنوى كفر ورزيدند؟ قرآن مى فرمايد: به تكذيب او پرداختند و به سخن او گوش نكردند.
جهان در برابر اين كفران نعمت، ساكت و آرام نيست و عكس العمل نشان مى دهد. واكنش اين كفران، اين بود كه نعمتهاى مادى از آنان گرفته شد وحيوان ريزى بر آنها مسلط گرديدند. درخت و گياهان آنان را خوردند و چيزى براى آنان باقى نگذاشتند. سرانجام ناچار شدند آن مواد غذايى را كه براى تطهير به كار برده بودند، براى ادامه حيات مصرف كنند.
اين جريان هشدارى براى كشورهاى بزرگ است كه چرا نسنجيده نعمت هاى خدا را مى سوزانند و يا به دريا مى ريزند، در حالى كه در گوشه و كنار دنيا گروهى از گرسنگى مى ميزند.
اما خدا چگونه آنان را كيفر داد؟ دو چيز را بر آنان مسلط كرد:
١. گرسنگى .
٢. خوف و ترس.
اين دو كيفر آنچنان زندگى آنان را مختل كرد كه تو گويى چون لباسى از گرسنگى و ترس وجود آنا را فرا گرفت، و به اين نكته چنين اشاره مى كند: (فَأَذَاقَهَا اللهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ).
در اينجا برخى از نا آگاهان از ريزه كاريهاى زبان عرب، به تصور واهى خود بر قرآن خرده گرفته اند، و آن اين كه مى گويند: لازم بود با تناسب واژه لباس خدا بفرمايد: «فكساهم الله لباس الجوع والخوف» و اگر مقياس در به كار بردن «اذاق» (چشاندن) جوع و خوف باشد بايد لفظ لباس را حذف كند.