مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣
خَشْيَةِ اللهِ وَ تِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ).[١]
«اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى كرديم، آن را در برابر قرآن خاشع واز خوف خدا متلاشى شده مى ديدى، اينها مثالهايى است براى مردم مى زنيم تا در آنها بينديشند».
در اينجا دو نكته هست كه بايد هر دو باهم مورد نظر قرار گيرند.
أ: اين آيه ونظير آن حاكى است كه مثل هاى قرآن به هنگام نزول بر قلب مبارك پيامبر، از مقوله «مَثَل» بوده است، وحامل وحى جبرئيل امين «مَثَل»هارا از مقام ربوبى گرفته وفرود آمده است.
ب: از طرف ديگر مَثَل آن سخن حكيمانه است كه به مناسبتى در موردى گفته شود سپس بافرسايش خاصى در طول زمان جزء فرهنگ مردم قرار گيرد و پيوسته با آن استدلال شود.
اين دو مطلب در مورد مثل هاى قرآن هماهنگ نمى باشند، لازمه مطلب نخست اين است كه وحى قرآنى به هنگام فرود آمدن مثل بوده ولزومى به فرسايش وسينه به سينه گشتن در طول زمان نداشته است در حالى كه لازمه مطلب دوم اين است كه سخن حكيمانه روز نخست حكمت است مثل نيست، بلكه در صورتى مثل مى گردد كه حافظه زمان آن را حفظ كند وبه تدريج درجامعه مورد تمثل قرار گيرد وسرانجام به صورت مثل درآيد.
اكنون چه بايد كرد، چگونه ميان اين دو مطلب مختلف توافقى ايجاد كنيم.
حل اين گره در اين جا است كه توجه كنيم كه مثل دو معنى دارد:
[١] حشر/٢١.