مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥
مانند «سائر» يا «رائج» همراه مى سازند، ومى گويند: «مَثَل سائر» يا «مثل رائج».
باتوجه به تعريفى كه از «مثل» انجام گرفت، روشن مى شود كه اين پسوند كاملا قيد توضيحى بوده وقيد احترازى نيست ودر ماهيّت «مَثَل» گردش در زبانها وانتشار در ميان مردم نهفته است، ودر غير اين صورت آن را «حكمت» مى نامند.
نخستين كسى كه به اين نكته توجه پيدا كرد، ومورد بكارگيرى اين دو واژه را «مثل وحكمت» از هم جدا ساخت، ابو هلال عسكرى (متوفاى سال ٤٠٠ هـ) است، أو مى گويد:
هر سخن حكيمانه اى كه در محاورات مردم رواج پيدا كند «مثل» ناميده مى شود ولى گاهى گوينده اى سخن زيبايى را كه شايستگى ضر المثل دارد، در محاوره خود مى آورد، امّا به هر علتى رواج پيدا نمى كند، چنين سخنى، مَثَل ناميده نمى شود.[١]
شاعر عرب زبان، إنسان بزرگوارى را كه همه مردم أو را مى شناسند، «مَثَل سائر» مى نامند. و وجه شبه همان شناخت نوع مردم از أو بسان شناخت آنان از «مثل سائر» است، چنان كه مى گويد:
ماأنت إلاّ مثل سائر *** يعرفه الجاهل والخابر
«تو جز مثل سائر چيزى نيستى كه أو را ناآگاه وآگاه مى شناسد».
گاهى «مَثَل» را «مثال» نيز مى نامند و«مثال» در لغت به معنى نمونه است. وشايد علت اين كه مثل رامثال مى نامند، اين است كه مضمون مثل
[١] جمهرة أمثال العرب: ١/٥.