مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٥
در اين صورت، خويشتن دارى از گناه، وترك لذايذ نفسانى از طريق قواى ظاهرى، در درون گروهى كه روح آنان از عشق به خدا ومعنويت خالى است، خلأ عظيمى پديد مى آورد ونفس هوسباز، پيوسته به دنبال روزنه اى مى گردد كه از آن راه اين خلأ را پر كند، از اين جهت نفس به خاطر بريدگى از ظاهر، متوجه درون ودل مى گردد، وآنجا را نقطه فعاليت خود قرار مى دهد. چون لذت عبوديت وپيوستگى به كمال مطلق را نچشيده، تحسين وتمجيد مردم وستايشگرى هاى آنان در كام او شيرين مى آيد، سپس كم كم با تلويح و تصريح كارهاى نيك را انجام مى دهد كه سر وصداى آفرين واعجاب وستايشگرى مردم را برانگيزد وبا اوج گيرى اين روح، كم كم از مرز معنويت دور شده وبه حريم گناه نزديك مى گردد، انگيزه او در كار نيك به جاى (مرضات الله) ويا پاداشهاى اخروى، همان شهرت وستايش مردم مى گردد، وعمل صالح در نظر او، جز پل پيروزى براى كسب جاه ومقام، وتحصيل شهرت وموقعيت حقيقت ديگرى پيدا نمى كند سپس كار به آنجا مى رسد كه فرايض الهى را از آن نظر انجام مى دهد كه مردم او را عابد وزاهد، متقى وپرهيزگار بينديشند وتقوا وپرهيزگارى ونيكوكارى او نقل محافل گردد ودر اجتماع از احترام فوق العاده اى برخوردار شود.
يك چنين فرد به ظاهر خدا پرست، خود پرست وخود مدار است، خداى او، نفس او است، دين او لذايذ نفسانى او است وبه قول مولوى:
چون سزاى اين بت نفس او نداد *** زبت نفس، بتى ديگر بزاد