روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٣ - ترجمه
وجه چهارم آن است كه:قادر است كه منع كند ميان دل و افعال او از اعتقادات و ارادات و كراهات و آنچه افعال دل است،و معنى آيت آن بود كه:
افعال جوارح شما تابع افعال قلوب است،و افعال قلوب اگر من خواهم حايل و مانع باشم ميان آن و ميان شما.
و وجه پنجم آن است كه:گفتند مؤمنان هر وقتى انديشه كردندى در آنكه دشمن بسيار است و ايشان را عدد اندك است خوفى در دل ايشان آمدى،خداى تعالى بازگفت كه:منع كنم ميان دل ايشان و ميان [١]خوف تا خائف نباشند و خوفشان به امن بدل كنم،و كافران را ظنّ ظفر و غلبه به ترس و بددلى بدل كنم.
وجه ششم در او آن است كه:من منع كنم ميان بنده و دواعى او از آنچه او را دعوت كند با كفر و قبايح به امرونهى و وعده و وعيد،و خلافى نيست كه تكليف حايل است و مانع ميان بنده و آنچه خواهد كه كند از بسيارى فعلها و مكلّف خداى است-جلّ جلاله-پس حايل او باشد ميان دل بنده و دواعى قبايح،و اين حيلولت منع و وعظ باشد نه حيلولت قهر و جبر،چنان كه عبد اللّه بن قيس الرّقيّات گفت:
حال دون الهوى و دون سرى اللّيل مصعب
و سياط على اكفّ رجال تقلّب
و ما دانيم كه اين منع به تخويف و ترهيب است نه به الجاء.
وجه هفتم آن است كه:خداى تعالى منع كند ميان دل مؤمن و ارتداد و كفر به ادلّه و حجج و ميان آن،حالا بعد حال از الطاف و آنچه او را بدان تقريب كند،و اين وجه مخصوص باشد،بالدّليل دون القهر و بالكفر دون الايمان.و انّما [٢]مجبّره را [٢٩-پ]در اين آيت [٣]تمسّكى نيست،براى آنكه در آيت آن است كه،خداى تعالى حيلولت كند ميان بنده و دلش؛نگفته ميان بنده و ايمان،و اگر آيت را ظاهر[ى] [٤]بودى كه اقتضاى اين كردى،واجب بودى عدول كردن از او به دليل، فكيف و لا ظاهر لها يقتضي ما ظنّوه،چه از حكيم نيكو نبود كه منع كند ميان بنده و آنچه او را فرموده باشند و او را تكليف كرده كه اين قبيح بود و قبايح بر او روان نيست.
وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ؛و شما را با او حشر و جمع كنند.«ها»،ضمير شأن و كار
[١] .همه نسخه بدلها:.
[٢] .آنهمه نسخه بدلها:امّا.
[٣] .مل+دليل و.
[٤] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.