روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٥ - ترجمه
مرا خبر داد كه:براى چه آمدهاى و از سرّ بد و خبث نيّت شما مرا آگاه كرد.
اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-گفت:يا رسول اللّه!دستور باشى [١]تا همه را گردن بزنم.گفت:نخواهم كه مردمان گويند كه،محمّد قوم خود را و صحابه خود را مىكشد،خداى تعالى كار ايشان مرا كفايت كند به دبيله.گفتند:يا رسول اللّه!دبيله چه باشد؟گفت:درفشى از دوزخ كه خداى بر دل ايشان زند تا جانشان از آن نيست شود.
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ -الآيه [٢].عبد اللّه عمر،و قتاده،و زيد بن اسلم،و محمّد بن كعب،گفتند:مردى از جملۀ منافقان در غزات [٣]تبوك گفت:ما نديدهايم از قرّاى ما شكم بزرگتر و دروغزنتر و بددلتر به نزديك كارزار.يعنى اصحاب رسول.عوف بن مالك بشنيد،بانگ برآورد و او را گفت:دروغ مىگويى اى منافق.آنگه بيامد و رسول را خبر داد.آن مرد منافق بيامد و رسول-عليه السّلام-برنشسته بود و در ركاب رسول مىرفت و عذر مىخواست و مىگفت: إِنَّمٰا كُنّٰا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ؛ما بازى مىكرديم و بر سبيل هزل و مزاح سخنى مىگفتيم،و قوله: نَخُوضُ ،اى نخوض فى الحديث،يعنى ما در ميان حديث رفته بوديم،چون از هر جنسى حديث رود عرب گويند [٤]:خاض فى الحديث،و خاض فى الماء اذا دخل فيه و اين جا عبارت است ازآنكه هرگونه سخن مىرفت. قُلْ أَ بِاللّٰهِ ،و رسول-عليه السّلام-مىگفت: أَ بِاللّٰهِ وَ آيٰاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ ؛به خداى و كتاب خداى و رسول خداى استهزا مىكردى [٥]! قتاده گفت:سبب نزول آيت آن بود كه،در غزات تبوك جماعتى منافقان در پيش رسول مىرفتند به مسافتى دور و با يكديگر مىگفتند:اين مرد گمان مىبرد كه حصون شام و قصورش گشاده خواهد شدن،او را اين ظنّى خطا [٦]و تمنّايى محال، هيهات هيهات!دور است اين كار!خداى تعالى رسول را خبر داد از اين و از گفتار ايشان.رسول-عليه السّلام-گفت:بروى و بازدارى ايشان را.برفتند و بازداشتندشان .رسول-عليه السّلام-گفت:چيزى گفتى [٧]در اين راه؟گفتند:خير.
[١] .آج،بم،لب:دستورى باشد.در موارد مشابه«دستور باش»به كار مىبرد.رك:واژهنامه.
[٢] .مج+اگر بپرسى از ايشان.
[٣] .مل،مج:غزاى.
[٤] .آو،آج،بم،لب:گويد.
[٥] .مل:مىكنيد و تا غايت افسوس مىداشتى.
[٦] .آو،آج،بم،لب:خطاست.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:چه مىگفتى/چه مىگفتيد.