روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٨ - ترجمه
فلمّا رآني هفا قلبه*و قال مقال الاخ السّائل امّ ابن عمّي [١]فأنبأته*بارجاف ذى الحسد الدّاغل فقال اخي انت من دونهم*كهارون [٢]موسى و لم يأتل آنگه حقتعالى رسول را گفت: عَفَا اللّٰهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ ؛بعضى گفتند:خبر دادن است[و اذن] [٣]و دستورى رسول ايشان را گناهى صغيره بود.خداى تعالى گفت:عفو بكرد تو را خداى تا چرا دستور دادى ايشان را؟و درست آن است كه:
كلام وارد است مورد تعطّف و تلطّف و الافتتاح بالدّعاء،چنان كه يكى از ما گويد:
عفا اللّه عنك يا عافاك اللّه و غفر اللّه لك و رحمك اللّه لم فعلت كذا و الّا تفعل كذا، و اين هيچ خبر [٤]نيست،و همه دعاست در آن حال كه اين مىگويد باشد كه بر دل او گذر نكند كه آن را كه به اين كلام خطاب مىكند گناهى هست يا نيست،و غرضش از اين اكرام و الطاف باشد،كه گفتيم.آنگه حقتعالى بيان كرد كه چرا ايشان را دستورى دادى دستورى نبايست دادن،گفت: حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ؛تا پيدا شود تو را آنان كه راست گويند از آنان كه نگويند،چه اين فعل و مانند اين صورت امتحان دارد،به او [٥]صادق در دعوى پيدا شود از كاذب. جماعتى منافقان كه ايشان را اعتقادى درست نبود با يكديگر [٦]گفتند:چه مهمّ است ما را برخاستن و به ثغر روم رفتن در موافقت محمّد؟آنگاه اگر چنان باشد كه دست ايشان را بود يكى از ما جان به كناره نياورد،تدبير آن است كه،هريكى بهانهاى نهيم و علّتى جوييم كه به آن تعلّل تخلّف كنيم و نرويم.آنگه مىآمدند و دستورى مىخواستند و مىگفتند:
ما ساز نداريم و برگى نكردهايم و عدّتى نيست ما را.اگر ما را دستور باشى [٧]تا روزى چند مقام كنيم و برگى بسازيم و از پس تو بياييم.حقتعالى از نهان نفاق ايشان رسول را-عليه السّلام-خبر داد و گفت: لاٰ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ ؛دستورى نخواهند آنان كه به خداى و قيامت ايمان
[١] .اساس و ديگر نسخه بدلها:لى؛به قياس با چاپ شعرانى،تصحيح شد.
[٢] .اساس:كهارون من؛به قياس با نسخۀ آو،و با توجه به وزن بيت،لفظ«من»حذف شد.
[٣] .اساس:ندارد؛به قياس با نسخۀ مل،افزوده شد.
[٤] .آج:چيز.
[٥] .آو،آج،بم:تا.
[٦] .مل:اعتقادى درست با يكديگر بود.
[٧] .آج،بم،لب:دستور باشد.