روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٧ - ترجمه
مىگويد در اين غزات كه مىروى تيغ نمىبايد زدن،بل صلحى باشد ميان تو و ايشان.فرمان من آن است كه على را بر جاى خود بدارى و محراب و منبر به او سپارى تا هم اين [١]را نيابت كند هم مدينه را حمايت كند،و نيز بدانند كه چون با حيات تو صلاحيت نيابت تو و ولايت عهد تو او دارد پس از وفات تو اولى و احرى كه او باشد كه آن را بشايد.رسول-عليه السّلام-على را بر جاى خود بنشاند و مدينه به او سپرد.منافقان چون آن ديدند،بدانستند كه كيد ايشان باطل شد.چون رسول -عليه السّلام-از مدينه يك منزل برفت،زبان طعن در على دراز كردند و گفتند:الا انّ محمّدا قد قلى عليّا أ لا تراه قد خلّفه مع النّساء و الصّبيان؛محمّد،على را ببريد [٢]، نبينى كه او را با زنان و كودكان رها كرد.اميرالمؤمنين -عليه السّلام-اين بشنيد، سخت آمد او را،برخاست و برنشست و سلاح در پوشيد و شمشير حمايل كرد [٨٢-پ]و از پس رسول-عليه السّلام-برفت.نماز ديگر به او رسيد،و رسول -عليه السّلام-از خيمه بيرون آمده بود و به ره نگاه مىكرد،در نگريد على را بشناخت، گفت:آرى!شمايل على،شمايل على مىبينم.چون نزديك رسيد،رسول گفت:
يا عليّ ما حملك على الخروج؛ چه حمل كرد تو را بر آنكه از مدينه بيرون آمدى؟ گفت:طعنۀ منافقان و آنكه چنين گفتند.رسول-عليه السّلام-گفت:
يا عليّ أ ما ترضى بانّك وزيري و وصيّي و خليفتي و قاضي دينى و منجز وعدي لحمك لحمى و دمك دمي و انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدي؛ گفت:راضى نباشى به آنكه تو وزير منى و وصىّ منى و خليفت منى و قاضى دين منى و منجز وعد منى،گوشتت گوشت من است و خونت خون من است،و تو را از من آن منزلت است كه هارون را از موسى،الّا آنكه از پس من پيغامبر نيست.اميرالمؤمنين گفت:
رضيت رضيت رضيت، راضى شدم-آنگه برگرديد و اين بيتها مىگفت:
الا باعد اللّه اهل النّفاق*و اهل الاراجيف و الباطل يقولون لي قد قلاك الرّسول*فخلّاك فى الخالف الخاذل و ما ذاك الّا لأنّ النّبىّ*جفاك و ما كان بالفاعل فسرت و سيفي على عاتقي*الى الرّاحم الحاكم [٣]الفاضل
[١] .آو،آج،بم،مل:دين.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:به دشمن گرفت.
[٣] .آج:العالم.