روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠١ - ترجمه
شتر آمد شتر بيفتاد و مرد بر زمين آمد،تيغى زد او را و به دوزخ رسانيد او را،آنگه گفت-عليه السّلام:
قد علم القوم لدى الصّباح
انّي في الهيجاء ذو نصاح
سبب هزيمت مشركان به كشتن ابو جرول بود و مسلمانان با هم افتادند وصف بركشيدند و روى به دشمن كردند،و رسول-عليه السّلام-گفت:
اللّهمّ انّك [ا] [١]ذقت اوّل قريش نكالا فأذق آخرهم نوالا ،بار خدايا اوّل قريش را نكال چشانيدى آخرشان را نوال و عطا بچشان.
زهرى گفت،چنين رسيد به من كه شيبة بن عثمان گفت:در آنوقت كه رسول -عليه السّلام-تنها بازماندى و تنى چند با او بودند،من خواستم كه او را بكشم به عوض بردارم طلحة بن عثمان و پدرم عثمان بن طلحه-كه ايشان را در احد على كشته بود.حقتعالى رسول را از اين خبر داد،برگرديد و روى با من كرد و دست بر سينۀ من نهاد و مرا گفت:
يا شيبة اعيذك باللّه ممّا هممت به؛ پناه با خداى مىدهم از آنچه همّت كردى،به آن،گفت:مرا دست به لرزه افتاد و دانستم كه خداى تعالى او را اطّلاع داد بر سرّ دل من.در روى رسول نگريدم،به چشم من چنان آمد كه پنداشتم از جان و چشمم دوستتر است،گفتم:اشهد ان لا اله الّا اللّه و انّك رسول اللّه و ان اللّه قد اطلعك على ما في نفسي.
محمّد بن اسحاق گفت،من براء بن عازب را پرسيدم،گفتم:روز حنين رسول -عليه السّلام-به هزيمت برفت؟گفت:لا و اللّه،كه رسول-عليه السّلام-هرگز به هزيمت نرفت و لكن [٢]قوم به هزيمت شدند و عبّاس آواز در ايشان داد و بازآمدند و كارزار در پيوستند از سرى [٣].رسول-عليه السّلام-در ركاب بر پاى خاست و گفت:
الآن حمى الوطيس؛ اكنون تنور گرم شد يعنى كارزار،و گفت آنگه:
انا النّبىّ لا كذب [٤]
انا ابن عبد المطّلب
و پارۀ خاك و ريك برگرفت و در روى مشركان انداخت و گفت:
شاهت الوجوه؛ زشت باد اين رويها،هزيمت گرفتند و حدّتشان كند شد و شوكتشان بشكست.
يزيد بن عامر گفت:من در جملۀ مشركان بودم،پنداشتى كه هيچكس از ما
[١] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل+چون.
[٣] .آو،آج،بم،لب:از سر؛مل:از شترى.
[٤] .اساس:اكذب؛به قياس نسخۀ آو تصحيح شد.