روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠ - ترجمه
اين تميزى باشد بعد تمام الكلام،و تميز [١]كه از اين قسمت باشد به لفظ منصوب بود و به معنى مرفوع،كقولهم:طاب زيد نفسا و قرّبه عينا و ضاق به ذرعا و تصبّب عرقا، و المعنى؛طابت نفسه و قرّت عينه و ضاق ذرعه و تصبّب عرقه.و براى آن گفتيم كه، مثلى ديگر اضمار بايد كردن،براى آنكه بايد كه مخصوص بالمدح و الذّم از جنس آن باشد كه«نعم»و«بئس»با آن مسند بود،تا اگر گويى:نعم الرّجل حمار، مستقيم نباشد،پس مضاف را حذف كردند و مضافاليه به جاى او بنهادند؛كما قال: وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ [٢]...، وَ جٰاءَ رَبُّكَ [٣]... ،گفت:بد مثل است مثل آن قوم كه به آيات من تكذيب كردند و آن را دروغ داشتند و بر خود ظلم كردند و نقصان حظّ خود كردند.و نصب أَنْفُسَهُمْ ،به يَظْلِمُونَ است.
مَنْ يَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي ،اجماع قرّاء است كه در همه قرآن«مهتدى»، اين جا به«يا»بايد نوشتن و خواندن و دگر جايها بى«يا».اين بر اصل باشد و آن بر تخفيف،اكتفاء بالكسرة عن الياء.و در آيت سه وجه گفتند از [٤]معنى؛جبّائى گفت:معنى آن است كه هركه را هدايت كند خداى تعالى به ثواب و نعيم بهشت، او مهتدى باشد به [٥]اسلام و ايمان،بمثابت آنكه گفتى:من دخل الجنّة[فهو مؤمن] [٦]مطيع،[٦-ر]و هركه را گمراه كنند از ره ثواب و بهشت،ايشان آنانند كه خويشتن زيانكار كردند به كفر و حظّ نفس خويشتن بر خود تباه كردند.
ابو القاسم بلخى گفت:معنى آن است كه،حقتعالى گفت:«مهتدى»آن باشد كه خداى هدايت كند او را به الطاف و تمكين و او قبول هدايت كند و اجابت كند دعوت او را؛و آن را كه خداى اضلال كند بمعنى التّخلية بينه و بين الضّلال و ترك المنع بالجبر،او خاسر و زيانكار است با آنكه روا باشد كه چون ضلال عند امتحان و تكليف خداى باشد او را كه نسبت و اضافت با خداى كند،كزيادة الايمان و الكفر الى السورة [٧].في قوله: فَزٰادَتْهُمْ [٨]إِيمٰاناً وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ [٩]،
[١] .همه نسخه بدلها،بجز مل و مج:تميزى.
[٢] .سوره يوسف(١٢)آيۀ ٨٢.
[٣] .سوره فجر(٨٩)آيۀ ٢٢.
[٤] .همه نسخه بدلها،بجز مل،مج+اين.
[٥] .آو،بم،آج:بر؛مل،مج،لب،لت:به ره.
[٦] .اساس:افتادگى دارد؛از آو،افزوده شد.
[٧] .آو،بم،آن،لت:السّويّة.
[٨] .اساس:زادتهم؛با توجه به متن قرآن مجيد اصلاح شد.
[٩] .سوره توبه(٩)آيۀ ١٢٤.