روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٨ - ترجمه
دليل است بر آنكه كلام حرف و صوت باشد،و كلام خداى تعالى همان [١]قبيل حرف و صوت است براى آنكه سماع در [٢]حرف و صوت صورت بندد [٣]و تعلّق ندارد به آن معنى كه دعوى كردند كه به ذات متكلّم قائم باشد.
قوله: كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ ،«كيف»،سؤال عن حال باشد و موضوع او[٥٧-ر]استفهام راست و در آيت بر وجه تعجّب آمد و نفى، گفت:چگونه باشد مشركان را عهدى به نزديك خداى و پيغامبر،يعنى نباشد ايشان را عهدى،چنان كه يكى از ما گويد:كيف احتمل هذا منك،اى لا احتمل؛چگونه احتمال كنم اين حديث از تو،يعنى نكنم.و مثله قول الشاعر:
هل انت الّا اصبع دميت
و في سبيل اللّه ما لقيت
آنگه استثنا كرد،گفت: إِلاَّ الَّذِينَ عٰاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ؛مگر [٤]آنان كه عهد با ايشان به نزديك خانۀ خداى كردى.خلاف كردند در ايشان،عبد اللّه عبّاس گفت:قريشاند.قتاده و ابن زيد گفتند:اهل مكّهاند كه با رسول عهد كردند [٥]عام الحديبية.مجاهد گفت:خزاعهاند.ابن اسحاق گفت قومىاند از بنى كنانه.و مسجد جاى سجود باشد،مصلّى را مسجد خواند براى آنكه معظم نماز سجود باشد.
فَمَا اسْتَقٰامُوا لَكُمْ ،اين را«ما»ى امد [٦]گويند و محلّ او نصب باشد بر ظرف،ما دام تا ايشان بر عهد مىباشند و استقامت مىكنند تو نيز و قوم تو با ايشان بر استقامت و راستى باشى.ايشان استقامت نكردند و نقض عهد كردند و معاونت بنى بكر كردند بر خزاعه،رسول-عليه السّلام-ايشان را با چهار ماه مهلت داد تا انديشه كنند در كار خود يا اسلام آرند يا بروند و حرم بازگذارند و به شهرى ديگر شوند.
ابن اسحاق و كلبى گفتند:اين جماعتى بودند از بنى بكر و بنى خزيمه [٧]و بنى مدلج و بنو ضمره و بنو دئل،و اينان در عهد قريش بودند،روز حديبيه تا آن مدّت كه رسول-عليه السّلام-زد ايشان را،قريش عهد بشكستند و اين جماعت بر عهد بودند، خداى تعالى گفت:تا ايشان با شما بر عهد باشد شما نيز بر عهد باشى.و گفتند:
[١] .همۀ نسخه بدلها:هم از.
[٢] .آج،لب:در جز.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز مل و مج:صورت نبندد.
[٤] .آو،آج،بم:ديگر.
[٥] .مل+در.
[٦] .مل:لمه؛مج:مد.
[٧] .آو،بم،آن:حزيمه.