روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٨ - ترجمه
مقاتل گفت:آيت در سه قبيله آمد:بنى خزاعه و بنى مدلج و بنى خزيمه،ايشان را با رسول-عليه السّلام-عهدى بود در حديبيه تا دو سال.خداى تعالى گفت:خبر ده ايشان را كه اين عهد تا چهار ماه است تا براى خود انديشه كنند.و پيغامبر -عليه السّلام-پس از اين با كس عهد نكرد.حسن بصرى گفت:خداى تعالى رسول را بفرستاد و او را فرمود تا خلقان را دعوت كند با اسلام و شرايع او،و گفت:جهاد كن با آنان كه با تو قتال كنند،فى قوله: وَ قٰاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ الَّذِينَ يُقٰاتِلُونَكُمْ... [١]، و رسول-عليه السّلام-آنگه قتال نكردى الّا با كسى كه با او قتال كردى،و دست از معاهدان كوتاه داشتى،حقتعالى گفت:اكنون اينان را چهار ماه مهلت ده تا نظر و انديشه كنند و پس از آن مهلت نيست[٥٤-پ]اگر ايمان آرند و الّا، فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ... [٢]،و هركه بعد از چهار ماه در اسلام نيايد،خون و مال او حلال بود رسول را.
محمّد بن اسحاق و مجاهد و قومى ديگر از مفسّران گفتند:آيت در اهل مكّه آمد كه با رسول-عليه السّلام-عهدى بستند عام الحديبية.تا ده سال براى آن تا مردمان ايمن باشند بيايند و بشوند [٣].و بنو خزاعه در عهد رسول بودند و بنو بكر در عهد قريش، ميان اين دو قبيله خصومتى افتاد.قريش معاهدان خود را از بنى بكر مدد كردند به سلاح و قوّت،ايشان از خزاعه اصابتى كردند و نكبتى [٤]رسانيدند.چون خزاعه بديدند كه قريش عهد بشكستند و به يارى بنو بكر آمدند و معاهدان رسول را دست درازى كردند،عمرو بن سالم الخزاعى بيامد و به مدينه آمد و پيش رسول بايستاد و گفت:
يا ربّ انّي ناشد محمّدا
حلف ابينا و ابيه الاتلدا
[كنت لنا ابا و كنّا الولدا
ثمّت اسلمنا فلم ننزع يدا] [٥]
[فانصر هداك اللّه نصرا عتّدا] [٦]
و ادع عباد اللّه يأتوا مددا
فيهم رسول اللّه قد تجرّدا
ابيض مثل الشّمس تنموا صعدا [٧]
[١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ١٩٠.
[٢] .سورۀ بقره(٢)آيه ٢٧٩.
[٣] .مج،آن:بشنوند.
[٤] .مل:بليّتى.
[٦] [٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٧] .نسخه آج،با قلمى متفاوت از متن ضمن آوردن اين ابيات از سيرة النبويّه،مصراع دوم اين بيت را چنين نقل مىكند: انّ سيم خسفا وجهه تربّدا .