روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٦ - ترجمه
و ببرد خشم دلهاى ايشان،و توبه پذيرد خداى بر آنكه خواهد،و خداى دانا و محكم كار است.
است.
؛يا پندارى [١]كه رها كنند [٢]شما را و ندانسته [٣]خداى آنان كه جهاد كنند از شما و نگرفته باشند از جز خداى و نه رسولش و نه مؤمنان دوستى،و خداى داناست به آنچه مىكنى[٥٤-ر].
[قوله] [٤]: بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ؛رفع برائت،محتمل است دو وجه را:يكى آنكه ،خبر مبتداى محذوف باشد،و التّقدير:هذه براءة و دوم آنكه،مبتدا باشد على نيّة التّأخير عن الخبر،و التّقدير: إِلَى الَّذِينَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ براءة،و وجه اوّل بهتر است. بَرٰاءَةٌ ،يقال:برئت من الرّجل أبرأ براءة و براء،و انا برىء و برأت من المرض أبرؤ برءا و بريت ايضا و بريت القلم بريا اذا قطعته،و برأه اللّه،اى خلقه.
و البرى التّراب،و ابريت البعير اذا جعلت لانفه برة.و اصل هذه الكلمة،القطع لأنّ البرة فعله،بمعنى مفعول [٥].
حقتعالى در اين آيت گفت:اين سورت بيزارى است از خداى و رسولش، يعنى خداى و رسول بيزارند از آنان كه شما عهد بستى با ايشان از جملۀ مشركان،و مِن،ابتداى غايت است،و الى،انتهاى غايت،كأنّ البراءة صدرت من اللّه و وصلت و انتهت اليهم؛اين بيزارى [٦]از خداى آمد و به ايشان رسيد به آن مشركانى كه شما با ايشان عهد بستى،و حقتعالى نبذ عهد ايشان با ايشان براى آن كرد [٧]كه ايشان عهد بستند و وفا نكردند و اند بار بشكافتند و هر شرط كه كردند،خلاف كردند.و روا باشد كه مشروط [٨]باشد چون شرط به جاى نياوردند واجب نبود وفا كردن و روا بود كه عهدى بود تا مدّتى معلوم،چون مدّت به سر آمد،ايشان [٩]بينداختند.
[١] .آج،لب:پنداشتيد.
[٢] .آو،بم:رها كند.
[٣] .آو،بم:ندانستند.
[٤] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٥] .اساس:مفعوله؛به قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.
[٦] .آج،آو،بم،لب+است كه.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:عهد ايشان كرد به ايشان براى آن.
[٨] .آج،بم،آن:مشرط.
[٩] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:ايشان عهد.