روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٢ - ترجمه
كنيد تا برود و از وى گفتاگوى [١]او برهيد.ابليس گفت:بئس الرّأى ما رأيتم [٢]؛بد راى است اين كه ديدى!مردى به اين صفت كه اوست با حسن خلق و خلق و حلاوت منطق و ذلاقت لسان و فصاحت تمام از ميان شما بشود،هركجا شود و هركه را دعوت كند اجابت كنند و مفتون شوند،تا نه بس،لشكرى جمع كند و بيايد و جهان بر شما تنگ كند و مردانتان را بكشد و زنانتان را آواره كند.گفتند:صدق الشّيخ النّجدىّ.ابو جهل گفت:راى من آن است كه،ده مرد را از بطون امّهات [٣]قريش اختيار كنند [٤]و نصب كنند تا او را بكشند آشكارا،چنان كه مردمان دانند كه او را كه كشته است تا خون او در قبايل متفرّق شود،طلب قصاص نتوانند كردن لا بد به ديت راضى شوند.شيخ گفت:نعم ما رأيت،الرّأى رأيك؛نيك راى است اين كه ديدى [٥]!و روايت ديگر آن است كه:اين راى ابليس زد،و اين درستتر است، همه با رأى او آمدند و گفتند:الرّأى رأى الشّيخ النّجدىّ؛راى،راى پير نجدى است، و برآن اتفاق كردند و ده مرد را از قريش اختيار كردند و نصب كردند بدان كار.
جبريل آمد و اين آيت آورد،رسول را-عليه السّلام-خبر داد از آن احوال و گفت، خداى تعالى مىفرمايد كه:مضجع خود رها كن و از شهر بيرون شو.رسول-صلّى اللّه عليه و آله-اميرالمؤمنين على را بخواند و گفت:خداى امر فرموده [٦]است كه:از اين شهر برود [٧]،تو را امشب بر جاى من مىبايد خفتن تا قريش اگر تعرّض من كنند، جاى من خالى نبينند كه بر سر [٨]براثر من بيايند،و اگر مكروهى به من خواهند رسانيدن به من نرسد،و جامه خود بركشيد و بدو داد و گفت:جامه من درپوش و بر جاى من بخسب.اميرالمؤمنين -عليه السّلام-همچنان كرد،و رسول-عليه السّلام-از سراى بيرون آمد و اين جماعت بر در سراى بودند اين آيات مىخواند: إِنّٰا جَعَلْنٰا فِي أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِيَ إِلَى الْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ -الى قوله: فَهُمْ لاٰ يُبْصِرُونَ [٩]،و هريكى را پارهاى خاك بر سر كرد و بگذشت و به غار رفت و اميرالمؤمنين را به مكّه
[١] .آو،آج،بم،مل،آن:گفت و گوى.
[٢] .آو؛رأيت.
[٣] .ديگر نسخه بدلها،ندارد.
[٤] .آو،آج،لب،آن:كنى/كنيد؛بم:كردند.
[٥] .آو،آج،لب،آن:تو كردى.
[٦] .همه نسخۀ بدلها،بجز مل و مج:مىفرمايد.
[٧] .آو،آج،بم،لب:بيرون شو.
[٨] .مل:بس.
[٩] .سوره يس(٣٦)آيات ٨ و ٩.