روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٢ - ترجمه
پيغامبرىام ترساننده [١]،يعنى،وحى به من به اين مىآيد نه به چيزى دگر [٢].ابو جعفر تنها خواند:الّا انّما،به كسر همزه.و باقى قرّا خواندند:انّما،به فتح.فرّا گفت،دو معنى [٣]محتمل است:يكى آنكه وحى نمىكنند به من الّا براى آنكه من نذير و ترساننده و بيانكننده[ام] [٤]،و دوّم آنكه وحى نمىكنند به من الّا انذار و بيان.
إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلاٰئِكَةِ ،ياد كن اى محمّد چون گفت خداى تو فريشتگان را [١٠٢-ر] إِنِّي خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ ،من خواهم آفريدن آدم را از گل.
فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ ،چون تمام آفريده باشم [٥]او را و راست كرده و روح در او دميده.
فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِينَ ،از پيش او به سجده در آيى.
فَسَجَدَ الْمَلاٰئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ،فريشتگان همه سجده كردند. الّا ابليس، كه او استكبار كرد و از جمله كافران بود.
حقتعالى گفت:يا ابليس!چه منع كرد تو را كه سجده كنى آن را كه من او را به دست قدرت خود آفريدم؟و معنى آنكه تولّاى خلق او به خود كردم و با كسى نگذاشتم،من قولهم:يداك أوكتا و فوك نفخ. أَسْتَكْبَرْتَ ،الف استفهام راست،و الف استفعال ساقط است،لاجتماع الهمزتين،تكبّر كردى، أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعٰالِينَ ، يا از جملۀ بزرگواران و بلندقدران بودى؟ قٰالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ،گفت:براى آن سجده نكردم او را كه من از او بهترم كه تو مرا از آتش آفريدى و او را از گل.
قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا ،گفت ابليس را حقتعالى كه:برو از اين جا كه تو رانده و بلعنه [٦]كردهاى.
وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلىٰ يَوْمِ الدِّينِ ،و لعنت من بر تو است تا به روز قيامت.
قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ ،گفت:بار خدايا مرا روزگار ده و مهلت تا به روز قيامت كه خلقان را زنده كنند.
[١] -دا:پيغامبرى ترسانندهام.
[٢] -دا:ديگر.
[٣] -دا،آج،لب:دو معنى را.
[٤] -اساس و آب:ندارد،ازدا،افزوده شد.
[٥] -اساس:باشد،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٦] -دا،آج،لب:بلعنت.