روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٠ - ترجمه
ديدند كه گوسپندى چند [١]را مىچرانيد،و او حبيب بود صاحب يس،بر او سلام كردند او جواب داد و گفت:شما كه اى [٢]؟گفتند:ما رسولان عيسىايم دعوت مىكنيم شما را از عبادت اصنام با عبادت خداى تعالى.گفت:آيتى و دليلى دارى؟گفتند:داريم،و آن آن است كه به دعاى ما خداى بيماران را شفا دهد و اكمه و ابرص را عافيه [٣]دهد.پير گفت:مرا پسرى است سالهاست تا بيمار است و بر بستر فتاده [٤]اگر او بر دست شما به شود،من ايمان آرم به عيسى.
و به بعضى روايت گفتند:خود مؤمن بود به عيسى.گفتند:رواست.ايشان را به خانه برد،ايشان دعا كردند خداى تعالى عافيه [٥]داد او را و در حال تندرست شد و برخاست و بيرون آمد.و خبر ايشان در شهر فاش شد و هركجا بيمارى بود آمدى [٦]و استدعا كردى [٧]و ايشان دعا كردندى [٨]و خداى راحت دادى [٩]تا بسيارى بيماران [١٠]بر دست ايشان شفا يافتند.ايشان را ملكى بود نام او سلاحن [١١]و گفتند:انطيخش [١٢]و از جملۀ ملوك روم بود و بتپرست بود،اين خبر به او رسيد.ايشان را بخواند و گفت:
شما كيستى؟گفتند:ما رسولان عيسى مريمايم [١٣].گفت:آيت شما چيست؟ گفتند:إبراء أكمه [١٤]و ابرص و شفاى بيماران بر دست ما به فرمان خداى.گفت:بازگردى تا من در شما انديشه كنم [١٥].ايشان بازگشتند مردم ايشان را در بازار بگرفتند [١٦]و بزدند [١٧].
وهب بن منبّه [١٨]گفت:عيسى-عليه السّلام-اين دو رسول را بفرستاد بيامدند
[١] -لب:گوسفند چند.
[٢] -آج،لب:كه ايد.
[٣] -دا،آج،لب:عافيت.
[٤] -دا،آج،لب:افتاده.
[٦] [٥] -دا،آج:آمد.
[٧] -دا،آج:كرد.
[٨] -دا،آج،لب:كردند.
[٩] -دا:داد،آج،لب:خداى تعالى شفا داد.
[١٠] -لب:بيمارى.
[١١] -لب:سلاخن.
[١٢] -آج،لب:اطبحش.
[١٣] -آج،لب:پيغمبرايم.
[١٤] -دا،آج،لب:إبرا أكمه.
[١٥] -آج:تا من انديشهاى در كار شما كنم،لب:تا من انديشه كنم.
[١٦] -آج،لب:گرفتند.
[١٧] -آب:بزد.
[١٨] -آج،لب:وهب منبّه.