روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٢ - ترجمه
شمعون گفت:بر اين كه مىگوى [١]آيتى و دلالتى دارى؟گفتند:بلى،ابراء الأكمه و الأبرص و شفاء المرضى باذن اللّه.ملك بفرمود تا كودكى را بياوردند مطموس العين،چشمهايش همچون [٢]پيشانى او شده.ايشان دعا كردند تا خداى تعالى جاى چشم او بشكافت،ايشان دو بندق [٣]از گل برگرفتند و در چشمهاى او [٤]نهادند،در حال به فرمان خداى تعالى حدقه گشت و خداى تعالى بينايى و شعاع در او نهاد تا او بينا شد و جهان بديد.ملك بتعجّب فروماند.شمعون گفت:
ايّها الملك!تو نيز از خدايان خود در خواه تا مانند اين يا بيشتر از اين بكنند تا دست و غلبه تو را باشد.او شمعون را گفت:مرا از تو هيچ سرّ پوشيده [٥]نيست،خداى من جمادى است كه نبيند و نشنود و منفعت و مضرّت نكند.
آنگه ملك گفت:اگر خداى شما تواند تا مرده زنده كند ما به او و به شما ايمان آريم.ايشان گفتند:خداى ما بر همه چيز قادر است.ملك گفت:امروز هفت روز است تا پسر دهقانى مرده است و او را دفن نكردهاند به انتظار پدرش،اگر او را زنده كنى ما به شما ايمان آريم.گفتند:رواست بفرماى تا بيارند [٦].بياوردند [٧]از حال خود بگشته بود و بوى بگردانيده.ايشان دعا كردند آشكارا،و شمعون در سرّ.خداى تعالى او را زنده كرد [٨].بر پاى خاست و گفت:يا قوم!بترسى از خداى و به خداى ايمان آرى كه من امروز هفت روز است تا بمردهام مرا در هفت وادى از آتش بردند براى آنكه مشرك بودم و درهاى آسمان برگشادند برنايى را ديدم كه براى اينان هر سه شفاعت مىكرد گفتند:اينان كهاند؟گفت:اين شمعون صغار [٩]است وصىّ [١٠]عيسى و دو [١١]حوارىاند از حواريان عيسى.اين سخن در ملك گرفت.شمعون عند آن حال بگفت:من شمعونم و ملك را دعوت كرد و او ايمان آورد و جمعى بسيار از لشكر او.
[١] -آج،لب:مىگوييد.
[٢] -آج،لب:چشمهاى او چون.
[٣] -آج،لب:بيدق.
[٤] -آج،لب:در جاى چشم او.
[٥] -آج،لب:پنهان.
[٦] -دا،آج،لب:بيارندش.
[٧] -آج،لب:او را بياوردند.
[٨] -دا:گردانيد.
[٩] -كذا در اساس و آب،دا،آج،لب:صفا.
[١٠] -آج،لب:و وصىّ.
[١١] -دا،آج،لب:و اين دو.