روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٤ - ترجمه
و شطر اى مشتاقان [١]له ارقان وقف عليه فى حال الوصل.و ابن كثير و كسائى و ابو جعفر خواندند و خلف نيز:
يرضه،به ضمّ«ها»به اشباع.و باقى قرّا به اشباع.
ثُمَّ إِلىٰ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ ،گفت:پس با خداست [٢]بازگشت شما،يعنى با جايى كه در آنجا حكم او را باشد و هيچكس را حكم نبود آنجا. فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ،[١٠٦-ر]خبر دهد شما را به آنچه كرده باشى.و اين بر سبيل تهديد و وعيد است،يعنى خبر دهد [٣]شما را. إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ ،كه او عالم است و دانا به اسرار دلها،هيچ بر او پوشيده نشود.
وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ،گفت:از خوى آدمى آن است كه چون بلايى به او رسد،خداى را بخواند و با درگاه او رجوع كند و با او گريزد.و نصب«منيبا»بر حال است،يعنى در حال كه تائب [٤]باشد،و اناب و تاب [٥]،به يك معنى باشد. ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ مٰا كٰانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ ،چون نعمتى دهد او را فراموش كند آنچه خوانده باشد [٦]پيش از آن [٧]،يعنى خداى را فراموش كند،يعنى خداى را در آن حال [٨]سختى ياد دارد در حال آسانى فراموش كند.
و التّخويل،العطيّة و المنحة [٩].فرّا گفت:روا بود كه«ما»به معنى«من»باشد، چنان كه گفت: ...فَانْكِحُوا مٰا طٰابَ لَكُمْ مِنَ النِّسٰاءِ [١٠]...و روا بود كه«ما» مصدرى بود،و التقدير:نسى دعاءه. وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً ،و خداى را امثال و اضداد و شركا كند،يعنى با او [١١]انباز گيرد در عبادت. لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ ،تا گمراه كند از ره او. قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً ،گفت:يا محمّد!بگو اين كافر [١٢]را: تَمَتَّعْ ،برخوردار شو
[١] -آج،لب:مشتاقا.
[٢] -دا،آج،لب:خداى است.
[٣] -دا،آج،لب:جزا دهد.
[٤] -اساس:قايت،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٥] -اساس:ناب،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.
[٦] -دا:خواسته باشد.
[٧] -دا:از اين.
[٨] -دا،آج،لب:در حال.
[٩] -دا،آج،لب،افزوده:قال ابو النجم: اعطى فلم يبخل و لم يبخّل كوم الذّرى من خول المخوّل
[١٠] -سورۀ نساء(٤)آيۀ ٣.
[١١] -دا:يعنى او.
[١٢] -دا:كافران.