روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٦ - ترجمه
باشد ايشان را يعنى،هركه اين جا طاعت كند،آنجا ثواب يابد. وَ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةٌ ،و زمين خداى فراخ است.گفتند:مراد زمين بهشت است،و گفتند:مراد زمين دنياست،يعنى،هجرت كنى در زمين چون شما [١]در زمينى رها نكنند كه خداى را پرستى،به زمينى دگر روى. إِنَّمٰا يُوَفَّى الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ ،گفت:
صابران مزدشان كه دهند بىحساب دهند.
در خبر است كه:اميرالمؤمنين [٢]شبى از شبها در بعضى كويهاى كوفه مىگذشت و قنبر با او بود گفت [٣]:از سرايى آوازى مىآمد كه كسى مىخواند: أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّيْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً -الآية.قنبر گفت:اميرالمؤمنين -عليه السّلام- بگذشت و من بايستادم ساعتى و گوش بازكردم،آواز داد و گفت:يا قنبر!چرا بازماندى آنجا ؟گفتم:يا اميرالمؤمنين !صوت حزين فى هدء [٤]من اللّيل،آوازى است حزين در پارهاى از شب گذشته.گفت:بياى كه:
نوم على يقين خير من عبادة على شكّ ،بياى كه خوابى بر يقين بهتر باشد از عبادتى [٥]بر شك.قنبر گفت:من عجب داشتم.در سراى به نشان كردم و برفتم.بر دگر روز باز آنجا رفتم و تفحّص كردم، سرايى از آن منافقى بود،گفتم:يا اميرالمؤمنين !چه دانستى كه آن آواز كيست؟ گفت:چه راعى باشد كه رعيّت خود را نشناسد! در خبر است كه:اميرالمؤمنين -عليه السّلام-كنيزكى داشت خادمهاى [٦]و مؤذّنى بود او را كه به اوقات نماز آمدى و او را به نماز اعلام كردى.روزى چشمش برآن كنيزك آمد،او را دوست بداشت.ازآنپس هر روز بيامدى و آواز دادى.او بيامدى كه كيست؟گفتى:اميرالمؤمنين را بگوى[١٠٧-ر]كه وقت نماز است و بدان كه من تو را دوست دارم [٧].همچنين مىگفت به هروقت [٨]تا يك سال بر آمد.
پس از يك سال اين كنيزك اميرالمؤمنين را گفت:يا اميرالمؤمنين !اين مؤذّن سالى
[١] -دا،آج،لب:شما را.
[٢] -دا،افزوده:عليه السّلام.
[٣] -دا،آج،لب:قنبر گفت.
[٤] -آج،لب:هذه.
[٥] -دا،آج،لب:عبادت.
[٦] -دا:خادم.
[٧] -دا:دوست مىدارم.
[٨] -دا:وقتى.