روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٣ - ترجمه
حقتعالى او را گفت:تو را مهلت دادم تا به وقتى معلوم كه من دانم كه صلاح است.
قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ،گفت:به عزّت تو كه همه را گمراه [١]كنم مگر بندگان [٢]مخلص كه تو را هستند،كه مگر مرا بر ايشان راهى نيست.
قٰالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ ،قديم تعالى گفت:به حقّ،و اين [٣]حق است كه مىگويم.عاصم و حمزه و خلف خواندند:فالحقّ،به رفع اول و نصب دوّم.باقى قرّا هر دو منصوب خواندند.
امّا آنكه اوّل مرفوع خواند،گفت:خبر مبتداى محذوف است،و التّقدير:انا الحقّ.و آنكه منصوب خواند،گفت:نصب بر اغراست.و كوفيان گفتند:
محذوف [٤]حرف الجرّ على القسم.و گفتند [٥]:الحقّ لأملأنّ كقولهم حقّا لأملأنّ.و حقّ دوّم به اقول منصوب است.گفت:سوگند مىخورم و حق مىگويم كه پربازكنم - [٦]دوزخ را از تو و از پسروان تو از جمله ايشان.
آنگه گفت: قُلْ ،يا محمّد بگو كه من از شما بر اين اداى رسالت مزدى نمىخواهم،و من از جملۀ متكلّفان نهام،يعنى اين نه تعسّف و تكلّفى است بيرون از عرف و عادت و خارج از حدّ حق.و گفتند،معنى آن است كه:من المتقوّلين،من اين قرآن را از خويشتن نمىگويم و بافتۀ من نيست.بيانش[١٠٢-پ]: إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِكْرٌ لِلْعٰالَمِينَ .و تكلّف در كارها صفت ذمّ است.
سلمة بن نفيل گفت،رسول-عليه السّلام-گفت:متكلّف را سه علامت بود:
يكى آنكه منازعت كند با آنكه بالاى او باشد و تعاطى آن كند كه به آن نرسد،و چيزى گويد كه نداند.
و زبير روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-گفت:
اللّهمّ اغفر للّذين [٧]يدعون اموات امّتى و لا يتكلّفون الّا انّي برىء من التّكلّف و صالحوا امّتي ،بار خدايا
[١] -دا:گمره.
[٢] -دا:بندگانى.
[٣] -دا،آج،لب:و اين قول.
[٤] -آج،لب:به حذف.
[٥] -دا،آج،لب،افزوده:التّقدير.
[٦] -آج،لب:پربار كنم.
[٧] -اساس:الذين،به قياس با نسخۀ دا،تصحيح شد.