روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٩ - ترجمه
وَ حِفْظاً ،اى،و حفظناها،حفظا منصوب است بر مصدرى محذوف الفعل.
و گفتند تقدير آن است:و جعلناها حفظا من كلّ شيطان،اى،و جعلنا الكواكب حافظة للسّماء،من كلّ شيطان.و گفتند:تقدير آن است كه:و جعلنا السّماء محفوظة بالكواكب،من كلّ شيطان مارد.و وجه نيكوتر در او آن است كه مفعول له است، كانّه قال:خلقنا الكواكب زينة للسّماء. وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطٰانٍ مٰارِدٍ .و«حفظ» منع باشد چيزى را از ذهاب،كحفظ الانسان و الدّوابّ،و غير ذلك.ثمّ توسّع فى حفظ القرآن.و«مارد»خارج باشد به افساد عظيم،و اين از وصف شياطين است.و اصل كلمه انجراد بود.و منه الأمرد للاملس الوجه،يعنى مارد منجرد [١]است از خير.
لاٰ يَسَّمَّعُونَ ،اهل كوفه به تشديد خواندند على تقدير:لا يتسمّعون،گوش با اهل آسمان نكنند از [٢]فريشتگان.مجاهد گفت:گوش بازكنند و لكن نشنوند.و ديگران به تخفيف خواندند،يعنى گوش بازنكنند و اگرچه«سمع»و«سماع»،شنيدن باشد و لكن چون به«الى»تعديه فرمود معنى همين باشد،و فرق بين القراءتين آن است كه شايد استماع و تسمّع باشد و نشنود.و بر قرائت دوم گوشدارندهاى [٣]شنونده باشد.و يقال:سمعت الى فلان و استمعت اليه و تسمّعت،به معنى واحد،جز كه در تسمّع تكلّفى باشد.و لا يقال:سمعت فلانا الّا اذا قلت يقول [٤]براى آنكه سماع به مرد تعلّق ندارد به صورت تعلّق دارد،چون گويد:سمعت فلانا و به اين قناعت كند،ايهام آن كند كه جسم مسموع است،امّا چون گويد:سمعته يقول،بازنمايد كه سمع متعلّق است به حال متكلّم.و آن قول [٥]است و تقدير آن است كه سمعته قائلا.و مراد به «ملأ اعلى»فريشتگاناند.
وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جٰانِبٍ، دُحُوراً ،گفت:مىاندازند به ايشان [٦]از هر كنارۀ اين ستارهها بمانند[٦٦-ر]آنكه تير اندازند يا سنگ،راندن و دور كردن ايشان را، يعنى شياطين را دور مىكنند و مىرانند از اطراف آسمان تا گوش نكنند سخن فريشتگان را،و از ايشان دزديده چيزى نشنوند كه به زمين بازآيند و بازگويند و نمايند.
[١] -آج،لب:متجرّد.
[٢] -دا:آن.
[٣] -اساس و آب:دارندهاى.
[٤] -دا:تقول.
[٥] -دا:قولى.
[٦] -دا:به ايشان اندازند.