روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨١ - ترجمه
كه شما در او فتوى پرسيدى [١].
چون مدّت برفت و سه روز بر آمد روز چهارم گماشتگان ملك آمدند [٢]و ايشان را از زندان برون [٣]بردند.يوسف-عليه السّلام-گفت ساقى را كه خواب نيك ديده بود[١٨-پ]،و يوسف دانست كه او را نجات خواهد بودن: اُذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ ، گفت:حديث من ياد ده ملك را و پيش او ذكر من و حديث من بگو.و در آن حال شيطان از ياد يوسف ببرد كه نام خداى برد [٤].جبريل آمد و دست يوسف گرفت و او را با گوشهاى برد از زندان و بر زمين زد [٥]و زمين اوّل بشكافت،گفت:فرونگر [٦]تا چه مىبينى [٧].او فرونگريد،گفت:زمين دوم مىبينم،آن نيز بشكافت.گفت:
فرونگر.در نگريد زمين سهام [٨]بديد،و هم چونين [٩]تا هفت زمين بشكافت.گفت:
فرونگر.تا چه مىبينى [١٠].فرونگريد سنگى ديد عظيم.گفت:سنگى مىبينم بزرگ جبريل پر برآن سنگ زد و سنگ [١١]بشكافت.از ميان آن سنگ كرمى بيرون آمد [١٢]برگى سبز [١٣]در دهان گرفته.جبريل گفت:خدايت سلام مىكند و مىگويد:چه گمان بردى؟پنداشتى من تو را فراموش كردهام در زندان و اين كرم را در زير هفتم زمين در ميان اين سنگ فراموش نكردم؟ [١٤]اكنون به عزّ عزّت [١٥]كه هفت سال اين جا بمانى.يوسف گفت:و خداى از من راضى باشد؟گفت:آرى.گفت:اگر اين كه هفت است [١٦]،هفتاد باشد،باك ندارم.
در خبر است كه چون يوسف-عليه السّلام-جبريل را ديد در زندان،او را گفت:
[١] .قم:فتوى كردى.
[٢] .آو،بم:گماشتگان مىآمدند.
[٣] .آو،مل،آب،آز،آج،لب:بيرون.
[٤] .مل:بردى،آو،بم،لب:ببرد.
[٥] .قم:پر بزد بر زمين،آب،آز،آج،لب:پر بر زمين زد،كه بر متن رجحان دارد.
[٦] .آب،آز:فرونگريد.
[٧] .آو:تا چه بينى،بم،آب،آج،لب:تا چه بينى.
[٨] .قم:سوم،بم،مل:سيم،لب:سيوم.
[٩] .همۀ نسخ بدلها:همچنين.
[١٠] .قم،آج،لب:چه بينى.
[١١] .آج،لب+نيز.
[١٢] .آو،بم،آب،آز:برون.
[١٣] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:سبزى.
[١٤] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:نكردهام.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها+من.
[١٦] .آو،آب،آز،آج،لب:اين كه هفت است اگر،بم:اين هفت است،اگر.