روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٢ - ترجمه
يا أخا المنذرين ما لى اراك بين [١]الخاطئين، جبريل او را گفت:
يا طاهر الطّاهرين يقرأ عليك السّلام ربّ العالمين،و يقول لك اما استحييت منّى اذ استعنت بالآدميّين [٢]و عزّتى لألبثتك فى السّجن بضع سنين.
و كعب الاحبار گفت:جبريل آمد-عليه السّلام-و او را گفت:خدايت سلام مىكند و مىگويد:تو را كه آفريد؟گفت:خداى.گفت:صورتت در رحم [٣]كه نگاشت؟گفت:خداى.گفت [٤]:بر پدر دوست و محبوب داشته [٥]كه گردانيد؟ [گفت:خداى،گفت تو را از محنت و كربت چاه كه رهانيد؟گفت:خداى.
گفت:تو را علم تعبير خواب كه آموخت؟] [٦]گفت:خداى.گفت:چرا استعانت كردى بهجز خداى؟ اكنون بدان كه در اين اعتراضى نيست بر يوسف براى آنكه حبس او در زندان معصيت بود،و بر او بود كه به هر طريق كه گمان برد كه او را در آن خلاص [٧]خواهد بود تمسّك كند.امّا عتاب خداى تعالى با او در اين معنى براى ترك اولى بود و پيغامبران ترك اولى و اخلال به مندوبات بسيار كنند و معاصى ايشان محمول بود بر اين و مأوّل [٨]باشد به اين معنى.
و امّا سبب بماندن او در زندان [٩]روا بود كه مصلحت بگشته باشد،عند اين سؤال،پس از سؤال صلاح او در اين بود و اگرچه پيش از سؤال به خلاف اين بوده باشد.و اگر گويند:سبب طول مقام او در حبس نه اين بود هم روا باشد براى آنكه در آيت نه بر سبيل تعليل است بل خبر مطلق است فى قوله: فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ،و اگر معلّل بودى بر وجه عقوبت بودى و از فعل خداى بودى و بر سبيل مجازات بر فعل او بودى،و خداى تعالى نسيان او را با شيطان حواله كرد و حبس او معلوم است كه از قبل [١٠]آن ظلمه بود.چگونه توان گفتن كه حبس او از خداى بود بر
[١] .قم،مل،آج،لب:بين.
[٢] .آو،بم،آب،آج،لب:بالادمين،مل:بالادتين.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+مادر.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+تو را.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:دوست داشته و محبوب.
[٦] .نسخۀ اساس افتادگى دارد،از قم آورده شد.
[٧] .قم،لب:خلاصى.
[٨] .مل:مأمول.
[٩] .آو،بم،آب،آز،آج،لب+هفت سال.
[١٠] .لب:قيل.