روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٦ - ترجمه
به تعجّب فروماند و گفت:اين گفت [١]تو عجبتر از خواب من است تا پندارى كه اين خواب تو ديدى [٢]،و به خداى كه هيچ خلل نكردى و هيچ خطا نگفتى.اكنون اى صدّيق روزگار!چه راى است تو را در اين خواب كه من ديدهام؟گفت:
مصلحت در آن است كه بفرمايى تا گندم و جو بسيار چندان كه به دست آيد بيارند و بكارند و هرچه تو را در خزينه است همه خرج كنى بر تخم كار و عمارت زمين [٣]، چه اضعاف اضعاف آن بازيابى.چون به برآيد [٤]و برسد،بفرمايى تا بدروند و در خوشه رها كنند تا به زيان نيايد و آفت وسوس به او راه نبرد و نيز تا دانۀ او قوت آدميان باشد و كاه او علف چهار پاى [٥]بود.و از اين طعامى كه حاصل آيد خمسى بردارى براى قوت سال و أربعة أخماس در انبارها بنهى،در اين هفت سال چنين كنى.چون اين سالها [٦]برود،هفت سال آيد سالهاى قحط و قحطى عام باشد و به اطراف عالم برسد از اقصاى جهان [٧]بيايند و از تو طعام خواهند و بخرند.تو آنچه در اين سالها نهاده باشى به حكم و مراد خود بفروشى ازآنجا خزينههايى [٨]نهى و گنجهايى كه كس نديده است و نشنيده [٩].ملك گفت:به اين كار كه قيام كند و اين كه داند كردن كه تو گفتى؟يوسف-عليه السّلام-[٢٢-ر]عند آن گفت:
اِجْعَلْنِي عَلىٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ،اى كاتب حاسب،من نويسنده و محاسبم به كتابت [١٠]و حساب نگاه دارم و اين علم مرا حاصل است.و گفتند:من حفيظم آن را كه به من سپارى و عالمم به احوال سالهاى قحط.
عبد اللّه عبّاس گفت،رسول-صلّى اللّه عليه و على آله-گفت:
رحم اللّه اخى يوسف لو لم يقل اجعلنى على خزائن الأرض انّى حفيظ عليم ،اگر نگفتى مرا به عامل خزاين كن،هم در حال عمل به او خواست دادن [١١].چون استدعا كرد،يك سال با پس [١٢]افتاد تا يك سال نرفت عمل به او نداد.و رسول-عليه السّلام-گفت:
انّا لا
[١] .مل:گفتار.
[٢] .مل:خود تو ديدهاى،بم،آب،آز،آج:ديدهاى.
[٣] .آج،لب:ندارد.
[٤] .آب،آز:چون برآيد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:چهار پايان.
[٦] .قم،آج،لب:اين هفت سال.
[٧] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:جهان.
[٨] .قم:خزانههايى.
[٩] .آو،بم،مل،آب،آز،آج،لب:نديده باشد.
[١٠] .لب+كردن.
[١١] .آو،آب،آز،آج،لب:داد.
[١٢] .آو،بم،مل،آب،آج،لب:بازپس.