روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٥ - ترجمه
يوسف را آن روز سى سال بود-ملك در جمال او مىنگريد و حداثت سنّ او و غزارت علم او.با نديمان خود نگريد،گفت:اين آن است كه تأويل خواب من بگفت،و كس ندانست.آنگه او را گفت:يا يوسف من مىخواهم تا تأويل اين خواب از زبان تو بشنوم،يوسف-عليه السّلام-گفت [١]:اوّل [٢]خواب تو به تفصيل بگويم كه تو چه ديدى و چگونه ديدى؟گفت [٣]:روا باشد.گفت:اى ملك!تو هفت كاف [٤]ديدى فربه نيكو سپيد روشن ديم [٥]،كه رود نيل بشكافت و ايشان ازآنجا برآمدند پستانها پرشير.تو در ايشان مىنگريدى و از حسن ايشان متعجّب مىبودى كه نگاه كردى آب نيل به زمين فروشد و زمين پديد آمد و از ميان گل و خرّ [٦]او هفت گاف [٧]بر آمدند لاغر و گرد گن موى، [٨]خاكرنگ،شكمها با پس [٩]شده،بىپستان و بىشير،دندان و پنجه [١٠]داشتند چون دست و پنجۀ سگان و خرطومها داشتند چون خرطومهاى [١١]سباع با آن گاوان ديگر آميخته شدند و ايشان را بدريدند و بخوردند و استخانهاى [١٢]ايشان بشكستند و مغز استخانهاى [١٣]ايشان بمكيدند و تو در آن [١٤]مىنگريدى و متعجّب مىبودى.ازآنپس هفت خوشۀ گندم از زمين بر آمد سبز و هفت ديگر سياه خشك در يك جايگاه [١٥]،تو به تعجّب با خود مىگفتى كه اين خوشههاى گندم عجب است در يك جاى رسته [١٦]هفت سبز سير آب،و هفت سياه خشك بىبر [١٧].در اين ميانه بادى بر آمد و آن خوشههاى سياه خشك را برآن خوشههاى سبزتر زد [١٨]و آتش در آن زد و آن را بسوخت.اين آخر [١٩]خواب تو است.آنگه از خواب درآمدى ترسيده [٢٠]مذعور.ملك از آن
[١] .در اساس دو بار تكرار شده است.
[٢] .آو،بم،آب،آز:به اوّل.
[٣] .آو،بم:گفتند.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:گاو.
[٥] .كذا در اساس و مل،ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٦] .قم:ندارد،آو،بم،آب،آز،آج:حمأ.
[٧] .همه نسخه بدلها:گاو.
[٨] .قم،مل،آب،آز،آج،لب:گر كن موى،يا گرگن موى،آو:گروكن موى،كه روى واو با قلم مشابه متن خط كشيده شده است.
[٩] .آب،آز:بازپس.
[١٠] .مل،آب،آز:پنجهاى.
[١١] .آو،بم،آب،آز،لب:خرطوم.
[١٣] [١٢] .همۀ نسخه بدلها:استخوانهاى.
[١٤] .مل:در ايشان.
[١٥] .آو،بم،آب،آز:جاى.
[١٦] .قم:برسته.
[١٧] .قم:بى برد.
[١٨] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:بر زد.
[١٩] .آو،بم،آج+جواب.
[٢٠] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:مىترسيدى و.