روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٨ - ترجمه
افراييم [١]و يكى ميشا [٢]،و ملك مصر بر يوسف راست گشت [٣]،در ميان رعيّت عدل آشكارا كرد و همه زنان و مردان [٤]مصر او را دوست گفتند و شكر گفتند،فذلك قوله تعالى: وَ قٰالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي- الى قوله: وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ، و قال البحترىّ:
اما في رسول اللّه[يوسف] [٥]اسوة
لمثلك محبوسا على الظّلم و الافك
اقام جميل الصّبر في السّجن برهة
فآل [٦]به الصّبر الجميل الى [٧]الملك
و كتب بعضهم الى صديق له:
وراء مضيق الخوف متّسع الأمن
و اوّل مفروح [٨]به آخر الحزن
فلا تيأسن فاللّه ملّك يوسفا
خزائنه بعد الخروج من السّجن
قوله: وَ قٰالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي[بِهِ] [٩]أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي ،ملك گفت:اين مرد را كه علم [١٠]چنين داند،او را در زندان رها نكنند،او را به من آرى تا من او را به خاصّه و خالصۀ خود كنم.او سزاى [١١]آن باشد كه [١٢]وزارت من كند،چه جاى آن است كه او در زندان با زندانيان عمر مىگذارد؟[٢٢-پ]و الاستخلاص،استفعال من الخلاص و من الخلوص ايضا،و هر دو معنى را محتمل است،به يارى او را از بند و زندان برهانم براى خود تا او را بخالص و خاصّۀ خود كنم از همه جهان،و اين [١٣]قريبتر است. فَلَمّٰا كَلَّمَهُ ،در كلام حذفى و اختصارى هست،و التّقدير فأتوا به فلمّا جاءه كلّمه،او را بياوردند.چون بيامد و ملك با او سخن گفت و او را در سخن بيازمود،بدانست كه بيش از آن است كه گفتهاند،چنان كه [١٤]گفت:
[١] .لب:افرايم.
[٢] .بم،آج:مشا.
[٣] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:شد.
[٤] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:همه مردمان.
[٥] .آو،بم،آج،لب:البحرى،آب،آز+شعر.
[٦] .اساس:ندارد؟از قم،افزوده شد.
[٧] .قم:على.
[٨] .بم،آب،آز،آج،لب:مفروج.
[٩] .اساس و آز،ندارد،با توجه به ضبط قرآن مجيد افزوده شد.
[١٠] .مل+علم خواب داند.
[١١] .مل:سزاوار.
[١٢] .آو،بم،آب،آز،آج،لب+او.
[١٣] .آب:قرين.
[١٤] .آج،لب+شاعر.