روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٥ - ترجمه
گفتم:ما معك؟قال:خمر،چه دارى؟گفت:خمر،و از اين جا سركۀ انگور [١]را، «خلّ خمر»خوانند،يعنى خلّ العنب،و بعضى دگر گفتند:خمر بر جاى خود است و اين چنان است كه گويند:فلان يعصر الدّهن و الزّيت،و إنّما هو يعصر [٢]ما يستخرج منه الدّهن و الزّيت،يعنى تعاطى افعال [٣]مىكند [٤]از عصر كه ازآنجا خمر و دهن و زيت حاصل شود،و اين قول سديد [٥]است. وَ قٰالَ الْآخَرُ ،آن ديگر گفت:من ديدمى كه نان بر سر گرفتهام [٦]و از بالاى سر من مرغان مىخوردندى، تَأْكُلُ الطَّيْرُ ، در جاى صفت خبز [٧]است. نَبِّئْنٰا ،ما را خبر ده به تأويل آن. إِنّٰا نَرٰاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ،كه [٨]ما تو را از جملۀ محسنان مىبينيم.در او چند قول گفتند:
فرّاء گفت،من المحسنين لتأويل الرّؤيا،يعنى ما تو را مىبينيم كه تأويل خواب نيك [٩]مىدانى،و عرب كسى را كه صنعتى داند و نيك [١٠]داند گويند:فلان يحسن كذا،فلان اين صنعت نكو مىداند.و بعضى دگر گفتند:من المحسنين إلينا و المنعمين علينا ان عبّرت رؤيانا [١١].ما تو را از جملۀ محسنان و منعمان دانيم اگر تأويل خواب ما بگويى،و اين قول محمّد بن اسحاق است.ضحّاك گفت:مراد آن است كه ما تو را از جملۀ نكوكاران مىبينيم با [١٢]زندانيان و او همه روز تعهّد ايشان كردى،بيماران را معالجه كردى و آنان را كه [١٣]جامه دريده بودى بدوختى و جامۀ ايشان بشستى و ايشان را تسلّى دادى.
در خبر است كه:چون يوسف-عليه السّلام-در زندان شد [١٤]اهل زندان را يافت دلتنگ و پژمرده [١٥]،ايشان را گفت:أبشروا و اصبروا،صبر كنى و بشارت باد شما را
[١] .همۀ نسخه بدلها:انگورى.
[٢] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:يستعصر.
[٣] .قم:ندارد،مل:افعالى.
[٤] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:مىكنند.
[٥] .آو،آب،آز،آج:سدّى.
[٦] .مل:بر گرفتهام.
[٧] .قم،بم،آو،مل،آج:خبر،آب،آز:خمر،لب:خير.
[٨] .قم:يعنى.
[٩] .آو،بم،آج،لب:نكو،آب:نيكو.
[١٠] .قم:صنعتى نيك.
[١١] .آو،آج،لب:رؤيا،مل:الرّؤيا.
[١٢] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:از.
[١٣] .مل:كسى را كه.
[١٤] .آج،لب:رفت.
[١٥] .مل:درمانده.