روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٤ - ترجمه
باشى [١]بپرسيم و تو آن را تعبير فرمايى [٢].گفت:بگو [٣].
ساقى گفت:من در خواب ديدم كه پنداشتمى كه در بستانىام [٤]،رزى بود [٥]و تا كى [٦].از آن آن رز سه خوشه انگور داشت من بگرفتمى و كأس ملك به دست من [٧]بودى در آنجا فشردمى و ملك را دادمى تا بازخوردى [٨].
و خوانسالار گفت:من در خواب ديدمى [٩]كه سه سبد نان بر سر نهاده بودمى و برآن ألوان طعامها بودى سباع الطّير و مرغان شكارى از سر من آن نان مىخوردندى،فذلك قوله: وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيٰانِ. زجّاج گفت:ايشان مملوك را «فتى»خوانند اگر پير باشد و اگر جوان،و دگر اهل لغت گفتند:«فتى»جوان با قوّت باشد،قال الشّاعر:
يا عزّ [١٠]هل لك في شيخ فتى أبدا
و قد يكون شباب غير فتيان
قٰالَ أَحَدُهُمٰا
،يكى از ايشان گفت: إِنِّي أَرٰانِي ،حكايت حال است و أفعال شكّ و يقين از ميان همۀ افعال متعدّى باشد به نفس فاعل بىآنكه ذكر نفس كنند،يقول القائل[١٧-ر]:رأيتنى و علمتنى و وجدتنى [١١]و زعمتنى و كذا الباقى،و رأيتك و زعمتك و وجدتك،و لا يقال ضربتنى و [١٢]قتلتنى و اكرمتنى،إنّما يقال:
ضربت نفسى و قتلت نفسى. أَعْصِرُ خَمْراً ،أى عنبا.و گفتند:«خمر»به لغت عمان انگور باشد براى آنكه خمر نتوان فشردن چه خمر خود فشرده باشد [١٣].و در قرائت عبد اللّه مسعود چنين است كه:أعصر عنبا.
اصمعىّ گفت،معتمر [١٤]بن سليمان گفت:اعرابىاى را ديدم كه انگور داشت.
[١] .آز،آج،لب:باشد.
[٢] .مل:كنى.
[٣] .مل،آب:بگوييد.
[٤] .آو،بم،آب،آج،آز،لب:در بستانم،مل:در بستانى بودمى.
[٥] .قم:بودى.
[٦] .مل:شاخى،آج:ندارد.
[٧] .قم:بر من.
[٨] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:بازخورد.
[٩] .مل:ديدم.
[١٠] .آج:ندارد.
[١١] .قم:و حدثتنى.
[١٢] .بم+لا.
[١٣] .مل:فشرده است.
[١٤] .مل:مقيم.