روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٤ - ترجمه
شما انداختهاى با خود و نفس شما،شما را به اين دعوت كردهاست و اين كار مزيّن بكرده در چشم شما،و لكن من چه توانم كردن و چارۀ من چه باشد مگر صبرى نيكو،اى شأنى و امرى صبر جميل،كار من و تدبير من جز صبرى نكو نيست، يعنى صبرى كه در خلال آن جزع نبود.آنگه انديشه كرد و انديشه بس صواب آمد، گفت:همانا غم من به غايت رسيده چون به غايت رسيد نهايتش باشد. عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً ،باشد،و اميد است كه خداى تعالى همه را با من آرد.و براى آن به جمع گفت كه،يوسف را خواست و بنيامين [١]را و روبيل [٢]كه او نيز آنجا مقام كرد تا پدر چه فرمايد،حيث قال: فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ [٣]...، يعنى ارض مصر،من از اين شهر بنروم [٤]تا پدر مرا دستورى ندهد، حَتّٰى يَأْذَنَ لِي أَبِي [٥]- الآيه.
وَ تَوَلّٰى عَنْهُمْ ،از ايشان برگشت و روى در گردانيد از ايشان،يعنى يعقوب -عليه السّلام-سخن ايشان در بريد و روى از ايشان بگردانيد و گفت: يٰا أَسَفىٰ ،اى اندوها!و«اسف»،گفتهاند:خشم باشد و اندوه،و گفتهاند:سختتر اندوهى باشد،و اين كلمت و مانند اين،نحو:يا اسفا،و يا عجبا،و يا ويلى،و يا حسرتى، همه آن است كه اين چيزها را ندا مىكند و مىگويد:بيايى [٦]كه اين حال،حال آن است كه تو بيايى [٧]و جاى تو است،و اين كنايت باشد از شدّت حال،پنداريى [٨]كه او اندوه را ندا مىكند و مىگويد:بيا كه اين جاى تو است و وقت تو است،يقال:
اسف،يأسف،اسفا و تأسّف،تأسّفا.و قوله: وَ ابْيَضَّتْ عَيْنٰاهُ مِنَ الْحُزْنِ ،و سپيد شد چشمهاى [٩]او از اندوه.
آنگه در معنى او خلاف كردند،بيشتر مفسّران گفتند:معنى آن است كه از غم و اندوه و گريه نابينا شد،[٣١-ر]و گروهى گفتند:اين كنايت است از طول انتظار،چه نشايد كه پيغامبر نابينا باشد،و قول اوّل درستتر است براى آنكه با آن كلام بر ظاهر خود است و بر حقيقت خود.فامّا امتناع ازآنكه پيغامبر نابينا باشد اگر
[١] .قم،مل:ابن يامين.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٥] [٣] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٨٠.
[٤] .قم:بنهروم.
[٦] .قم:و از.
[٧] .قم:همۀ نسخه بدلها:بياى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:پندارى.
[٩] .قم:چشمهاش.