پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٧ - ٢- حقيقت مرگ
داشتن. روح انسان به وسيله ذات پاك پروردگار، يا به تعبير ديگر انتقال از عالمى حقير و كوچك به جهانى بزرگ و والا) تفسير كرده است. در دومين آيه مىفرمايد: «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مىكند» (اللَّهُ يَتَوفَّى الْانْفُسَ حينَ مَوْتِها). [١]
سپس براى اينكه نمونهاى از مرگ را در زندگى اين جهان ارائه دهد، مىافزايد: «و نيز ارواحى را كه نمردهاند به هنگام خواب مىگيرد» (وَ الَّتى لَمْ تَمُت فى مَنامِها).
سپس ارواح كسانى را كه فرمان مرگ آنها را صادر كرده نگه مىدارد (و هرگز از خواب بيدار نمىشوند) و ارواح ديگرى را (كه هنوز بايد زندگى اين دنيا را ادامه دهند) «باز مىگرداند تا سرآمد معينى» «فَيُمْسِكُ الَّتى قَضَى عَلَيْها الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْاخرى الى اجَلٍ مَسمّىً).
و در اين نشانههاى روشنى است (از قانون مرگ و حيات و حقيقت اين دو پديده) «براى كسانى كه تفكر مىكنند» (انَّ فى ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).
هدف قرآن بيان اين حقيقت است كه: همانگونه كه در عالم خواب روح انسان نابود نمىشود، بلكه موقتاً رابطه آن با بدن ضعيف مىگردد، و به همين دليل مىتواند در عوالمى سير كند، همين طور با مردن نيز قنائى در كار نيست، بلكه آزاد شدن روح و سير در عوالم بزرگ ديگر است.
«يتوفّى» از ماده «وفى» در اصل به معناى كمال است، و لذا «در هم وافى» به معناى درهم كامل است.
(كامل از نظر وزن و از نظر مقدار نقره) و به اين ترتيب توفى به معناى دريافت كامل است، و با توجه به اينكه گيرنده و دريافت كننده خداست مفهوم اين جمله گام نهادن انسان بعد از مرگ به جهانى بالاتر و والاتر است.
اين ديدگاه درباره مرگ بسيارى از مفاهيم و محاسبات را دگرگون مىسازد، و همين است كه آن را به عنوان دريچهاى به سوى عالم بقا معرفى مىكند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه آيه فوق با هماهنگ شمردن «خواب» و «مرگ» به همه انسانها هشدار مىدهد چگونه از مرگ غافل مىشويد در حالى كه برادر مرگ در هر شبانهروز به سراغ شما مىآيد و آن را به خوبى لمس مىكنيد!
در حال خواب از اين جهان بيگانه مىشويد و از تمام زندگى و مقام و هستى خود موقتاً جدا
[١]. ضمير در «موتها» گرچه ظاهراً به «انفس» برمىگردد ولى در اشاره به ابدان و اجساد انسانها است زيرا بدن مىميرد نه روح همچنين ضمير در «منامها».