پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥ - عقيده به معاد در دورانهاى مختلف
معاد. [١]
«ملّة» در اصل به معناى «دين» است، و تفاوت آن با دين در اين است كه دين را اضافه به خداوند و افراد هر دو مىكنند، مىگويند دين اللَّه، يا دين محمد صلى الله عليه و آله و سلم، ولى ملّت معمولًا به انبياء (يا اقوامى كه در ميان آنها انبياء يا مدعيان نبوت بوده) اضافه مىشود و مىگويند ملّة ابراهيم و مانند آن [٢] و «ملّة اللَّه» گفته نمىشود.
در اينجا منظور يوسف عليه السلام عزيز مصر و همسرش زليخا و اطرافيان آنها و به طور كلى مردم مصر در آن زمان است كه عقيده صحيحى نه درباره مبدء داشتند و نه درباره معاد.
و به هر حال نشان مىدهد كه اعتقاد به معاد به عنوان يكى از دو ركن اساسى دين در آيين يوسف عليه السلام نيز بوده است كه حتّى در زندان در برابر همبندهاى خود، اين دو ركن را در كنار هم بيان مىكند.
قابل توجّه اينكه يوسف به دنبال اين سخن مىگويد: «من از آيين پدرانم ابراهيم و اسماعيل و يعقوب پيروى كردم». (وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائى ابْراهيمَ وَ اسْحاقَ وَ يَعْقُوْبَ) اشاره به اينكه ايمان به مبدء و معاد دو اصل ثابت در همه اديان الهى و آيينهاى پيشين بوده است.
دهمين و آخرين آيه مورد بحث كه از زبان «مشركان مكّه» در برابر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است مىگويد:
آنها در برابر دعوت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم به سوى ايمان به معاد ضمن ابراز تعجّب از اينكه چگونه انسان بعد از آنكه خاك شد بار ديگر لباس حيات در تن مىپوشد؟ گفتند: «اين وعدهاى است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده است، اينها همان افسانههاى خرافى پيشينيان است»! (لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آبائُنا مِنْ قَبْلُ انْ هذا الّا اساطِيْرُ الْاوَّلينَ).
اين تعبير به خوبى نشان مىدهد كه دعوت به سوى معاد از قديمترين ايام از سوى پيامبران الهى انجام يافته، به گونهاى كه مشركان آن را در زمره (اساطِيرُ الْاوَّلينَ» (افسانههاى پيشينيان) مىشمردند!
[١]. الميزان، جلد ١١، صفحه ١٨٩.
[٢]. مفردات راغب ماده ملّت.