پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٨ - ١- مرگ دريچهاى به عالم بقا
كامل تربيتى است، و به هنگام ذكر اصول و فروع دين و مسائل اجتماعى و تاريخى و غير آن، همهجا ناظر به بعد تربيتى آن است، يعنى واقعيتها را به وضوح مطرح مىكند، و از آن براى كنترل نفس سركش و دعوت به سوى تقوى و پرهيزكارى و پيمودن مسير قرب خدا با ظرافت و دقت خاصّى بهره مىگيرد، و چه زيبا و جالب است ظرافتها و ريزهكارىهاى قرآن در تمام اين زمينهها.
توضيحات
١- مرگ دريچهاى به عالم بقا
آنچه در عناوين بالا با استناد به آيات قرآنى آمد غالباً از طرق منطقى قابل استدلال است (به استثناى قسمتى كه مربوط به عوالم غيبيه است و ما را راهى به سوى آن نيست، و قرآن از روى آن پرده برداشته).
شك نيست كه بينش الهيين و معتقدين به معاد در مورد مرگ، با بينش ماديين و منكران معاد، زمين تا آسمان متفاوت است، و اين دو ديدگاه است كه در زندگى فردى و اجتماعى انسان اثر مىگذارد و روشهاى اين دو گروه را با يكديگر متفاوت مىسازد.
مادىها مرگ را يك عالم ظلمانى و بسيار تاريك، عالمى كه همه چيز با آن پايان مىگيرد، و خاتمه همه آرزوها و تلاشها و كوششهاى انسان است، با اين حال جاى تعجّب نيست كه انسان مادى از بيم مرگ برخود بلرزد و انديشه آن شهد شيرين زندگانى را در كامش تلختر از زهر كند.
جاى تعجب نيست كه آنها جز از طريق فشارهاى فردى و اجتماعى به ايثار و فداكارى تن در ندهند، چرا كه بعد از ايثار چيزى نيست كه بتواند جانشين آن شود يا به تعبير ديگر هدف نهايى ايثار را تشكيل دهد.
جاى تعجّب نيست كه آنها زندگى را پوچ و بىمعنا بشمرند، چرا كه اگر مرگ پايان همه چيز باشد زندگى اين جهان كه مجموعهاى از كارهاى تكرارى سطح پايين: خوردن و خوابيدن و درآوردن و مصرف كردن، هرگز نمىتواند به عنوان يك «هدف والا» روح انسانى را سيراب كند، و لذا گروهى از آنان دست به انتحار مىزنند، و آن را يك انتخاب صحيح براى پايان دادن به اين «تكرار مكررات بىمعنا» مىشمرند! آن را عين عقل و منطق مىدانند و زنده ماندن را نوعى حماقت و نادانى و ذلّت!