پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣ - ٥- آيا روح مجرد است؟
است از زمان و مكان و اجزاء ندارد.
گروهى از فلاسفه اصرار دارند كه روح داراى تجرّد است و هيچگونه كيفيات مادى، براى آن معنا ندارد، و بعضى از دلائل گذشته در مورد استقلال روح نيز به سوى اين هدف جهتگيرى شده است.
در حالى كه بعضى ديگر، روح را نوعى مادّه لطيف مىدانند، و به تعبير ديگر آن را «نيمه مجرّد» مىدانند، مجرّد از مادّه كثيف عنصرى.
فىالمثل ما يقين داريم كه نور خواه به صورت امواج در اتِر باشد يا به صورت ذرّات و «فتون»، نوعى جسم است، ولى مسلّماً حساب آن از اجسام معمولى جداست و قوانينى كه بر اجسام معمولى حاكم است، بر آن حاكم نيست، به همين دليل از اجسام شفّاف عبور مىكند و خلاء و ملاء براى آن يكسان است.
آيا راستى روح انسان هم چيزى شبيه به اين است؟ يا به كلّى مجرّد است و ماوراى ماده اعم از مادّه لطيف و كثيف ولى از آنجا كه اثبات تجرّد روح، يا مادّه لطيف بودن در مباحث مربوط به معاد تأثير چندانى ندارد، آنچه مهم است همان استقلال روح و بقاى آن بعد از متلاشى شدن جسم مىباشد، ما از بحث بيشتر در اين زمينه خوددارى مىكنيم، و آن را به مباحث فلسفى موكول مىكنيم، همين اندازه مىگوييم: روح مستقل خواه كاملًا مجرّد باشد يا جسم لطيف، مىتواند بعد از فناى اين جسم عنصرى باقى و فعّال باشد و اين گامى است به سوى جهان پس از مرگ (دقت كنيد).