پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٧ - ب- وحدت شخصيت
ديگر اينكه آيا ما از وجود جهان بيرون آگاه هستيم يا نه؟
قطعاً پاسخ اين سئوال نيز مثبت است، زيرا ما آگاهى زيادى از جهان بيرون خود داريم، و از موجوداتى كه در اطراف ما، يا نقاط دوردست است، اطلاعات فراوانى در اختيار ما هست.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد آيا جهان خارج به درون وجود ما مىآيد؟ مسلماً نه، بلكه نقشه آن پيش ماست كه با استفاده از خاصيت «واقع نمائى» به جهان بيرون وجود خود راه مىيابيم.
اين واقع نمائى نمىتواند تنها خواص فيزيكوشيميائى مغز باشد، درست است كه اين خواص زائيده تأثرات ما از جهان بيرون، و به اصطلاح معلول آنها است، ولى درست همانند تأثيرى است كه غذا روى معده ما مىگذارد، آيا تأثير غذا روى معده و فعل و انفعال فيزيكى و شيميائى آن سبب مىشود كه معده از غذاها آگاهى داشته باشد؟ پس چطور مغز ما مىتواند از دنياى بيرون خود با خبر گردد؟!
به تعبير ديگر: براى آگاهى از موجودات خارجى و عينى يك نوع احاطه بر آنها لازم است، و اين احاطه كار سلولهاى مغزى نيست، سلولهاى مغزى تنها از خارج متأثر مىشوند، و اين تأثر، همانند تأثّر ساير دستگاههاى بدن، از وضع خارج است، اين موضوع را ما به خوبى درك مىكنيم.
اگر تأثر از خارج دليلى بر آگاهى ما از خارج باشد لازم است با معده و زبان خود نيز بفهميم در حالىكه چنين نيست، خلاصه وضع استثنائى ادراكات ما دليل بر آن است كه حقيقت ديگرى در آن نهفته است، كه نظامش با نظام قوانين فيزيكى و شيميائى كاملًا تفاوت دارد، يعنى بايد قبول كنيم كه گوهر ديگرى كه ما نامش را روح مىگذاريم در ما وجود دارد كه سبب درك حقايق مىشود (دقت كنيد).
ب- وحدت شخصيت
دليل ديگرى كه براى استقلال روح مىتوان ذكر كرد، مسئله وحدت شخصيت در طول عمر آدمى است.
توضيح اينكه ما در هر چيز شك و ترديد داشته باشيم در اين موضوع ترديدى نداريم كه «وجود داريم».
«من هستم» و در هستى خود ترديد ندارم، و علم من به وجود خودم به اصطلاح «علم حضورى» است، نه علم «حصولى» يعنى من پيش خود حاضرم و از خودم جدا نيستم.