پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٦ - الف- خاصيت واقع نمائى (آگاهى از جهان برون)
و از اينجا روشن مىشود اگر جسم مرده چيزى نمىفهمد، به خاطر اين است كه ارتباط روح آنها با بدن از بين رفته، نه اينكه روح، فانى شده است، درست همانند كشتى يا هواپيمائى كه دستگاه بىسيم آن همه از كار افتاده است، كشتى و راهنمايان و ناخدايان كشتى وجود دارند اما ساحلنشينان نمىتوانند با آنها رابطهاى برقرار سازند، زيرا وسيله ارتباطى از ميان رفته است.
دلائل طرفداران استقلال روح
الف- خاصيت واقع نمائى (آگاهى از جهان برون).
نخستين سؤالى را كه مىتوان از ماترليستها كرد اين است كه اگر افكار و پديدههاى روحى همان خواص «فيزيكو شيميائى» مغزند، بايد «تفاوت اصولى» ميان كار مغز و كار معده يا كليه و كبد مثلًا نبوده باشد، زيرا كار معده «مثلًا» تركيبى از فعاليتهاى فيزيكى و شيميائى است، با حركات مخصوص خود و ترشح اسيدهايى غذا را هضم و آماده جذب بدن مىكند، و همچنين كار بزاق چنان كه گفته شد تركيبى از كار فيزيكى و شيميائى است، در حالى كه ما مىبينيم كار روحى با همه آنها متفاوت است.
اعمال تمام دستگاههاى بدن كم و بيش شباهت به يكديگر دارند بجز «مغز» كه وضع آن استثنائى است آنها همه مربوط به جنبههاى داخلى است در حالى كه پديدههاى روحى جنبه خارجى دارند يعنى ما را از وضع بيرون وجود ما آگاه مىكنند.
براى توضيح اين سخن بايد به چند نكته توجه كرد:
نخست اينكه: آيا جهانى بيرون از وجود ما هست يا نه؟ مسلماً چنين جهانى وجود دارد، و ايدهآليستها كه وجود جهان خارج را انكار مىكنند و مىگويند هرچه هست «مائيم» و «تصورات ما»، و جهان خارج درست همانند صحنههايى است كه در خواب مىبينيم، چيزى جز تصورات نيست، سخت در اشتباهند، و بهترين گواه اينكه خودشان به هنگام عمل رئاليست مىشوند، و آنچه را در محيط كتابخانه خود مىانديشند هنگامى كه به كوچه و خيابان و محيط زندگى معمولى قدم مىگذارند همه را فراموش مىكنند، و همه چيز را واقعى و حقيقى مىشمرند!