پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٩ - اگر قيامتى نباشد عدالت نخواهد بود
آن هم در پيشگاه خداوندى كه همه كارش روى حساب و موافق اصل عدالت است.
بعضى از مفسّران دو احتمال در تفسير اين آيه دادهاند: نخست اينكه ناظر به مسأله معاد باشد، زيرا از آنجا كه مسلم و مجرم، در اين دنيا غالباً يكسانند، بلكه گاه مجرم مواهب نامشروع بيشترى به چنگ مىآورد، بنابراين برترى «مسلم» بر «مجرم» كه مقتضاى عدالت است بايد در سراى ديگرى تحقق يابد.
ديگر اينكه: پاسخى است براى گروهى از مشركان كه مىگفتند: اگر قيامتى در كار باشد وضع ما در آنجا مانند اين دنيا خوب است (و سالى كه نكوست از بهارش پيداست!) قرآن به آنها پاسخ مىگويد: آيا چنين چيزى امكان دارد كه خداوند عادل، مسلم و مجرم را يكسان قرار دهد.
ولى ظاهراً ميان اين دو تفسير منافاتى نيست، و هر دو معنا ممكن است در مفهوم آيه درج گردد.
ضمناً از اين آيه حاكميت عقل به حسن و قبح و ادراكات عقلى قطع نظر از شرع نيز ثابت مىشود.
(دقت كنيد).
قابل توجه اينكه فخر رازى در آغاز سخنش اين آيه را از دلائل «حسن و قبح عقلى» مىشمرد، و مىگويد: مطابق اين آيه آنچه از اهل سنّت نقل شده كه جايز است خداوند كفّار را در بهشت، و مطيعان را در دوزخ وارد كند، به حكم عقل قبيح است، ولى چون خودش از اشاعره و منكران حسن و قبح عقلى بوده، از آن چنين پاسخ مىدهد: انكار اين مساوات و برابرى به حكم فضل و احسان خداست نه اينكه كسى بر او حقّى دارد» [١]!!
سستى اين سخن ناگفته پيداست، قرآن صريحاً داورى منطقى آنها را در اين باره مىطلبد، سپس با لحنى آميخته با سرزنش و ملامت مىگويد: «شما را چه مىشود، چگونه داورى مىكنيد؟ يعنى اين داورى شايسته يك انسان عاقل نيست، و اين دليل روشنى است بر حاكميت عقل و منطق در اين گونه امور.
دوّمين آيه همين معنا را با صراحت و گسترش بيشتر دنبال مىكند، مىفرمايد: «آيا ممكن است كسانى را كه ايمان آوردهاند، و عمل صالح انجام دادهاند، همچون مفسدان در زمين قرار دهيم»؟ (امْ نَجْعَلُ الَّذيْنَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ كَالْمُفْسديْنَ فى الْارْضِ).
[١]. تفسير فخر رازى، جلد ٣٠، صفحه ٩٢.