پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٨ - ٢- ابراهيم و مسأله معاد
فرمود: مگر (به معاد) ايمان نياوردهاى؟
عرض كرد: آرى، آوردهام ولى مىخواهم قلبم آرام يابد. (آرامشى كه از احساس و شهود برخيزد).
فرمود: پس چهار نوع از مرغان را انتخاب كن و آنها را (پس از ذبح كردن) قطعه قطعه كن (و در هم بياميز) سپس بر هر كوهى (كه در اطراف تو است) قسمتى از آن را قرار ده، بعد آنها را بخوان (به فرمان خدا زنده مىشوند و) به سرعت به سوى تو مىآيند، و بدان خداوند توانا و حكيم است»
(بقره- ٢٦٠)
هرگاه ظاهر آيه را جدا از پيشداورىها مورد توجه قرار دهيم و تحت تأثير القائات اين و آن نباشيم به وضوح نشان مىدهد كه ابراهيم عليه السلام مىخواست صحنهاى از احياى مردگان را براى آرامش خاطر ببيند، و مأموريت پيدا كرد كه نمونهاى از آن را عملًا با دست خود به فرمان خدا انجام دهد، نمونهاى كه در آن، اجزاء بدن مرغهاى چهارگانه همچون ذرّات خاكهاى انسانها به هم آميخته گردد، و بعد مانند آن به هر سو پراكنده شود، سپس به فرمان خدا از گوشه و كنار جمع گردد و جامه حيات در تن بپوشد.
شأن نزولى كه بسيارى از مفسّران براى اين آيه ذكر كردهاند نيز گواه اين مدّعاست، او از كنار دريايى مىگذشت، مردارى را ديد كه قسمتى از آن در آب و قسمتى در خشكى است، پرندگان از يكسو و حيوانات دريايى از سوى ديگر، آن را طعمه خود قرار دادهاند، ابراهيم در فكر فرو رفت كه چگونه اين اجزاى پراكنده يك بدن كه ممكن است جزء بدن تعداد بىشمارى جانداران ديگر شود، بار ديگر جمع و احياء مىگردد.
بديهى است كه ابراهيم با توجه به مقام نبوت و ارتباط با وحى، به همه چيز ايمان داشت، ايمانى بالاتر از ايمانى كه حاصل استدلالهاى عقلى است، ولى او مىخواست در اين زمينه شهود حسّى داشته باشد، و لذا خداوند چنين صحنهاى را براى او مجسّم كرد تا معاد جسمانى را به معناى دقيق كلمه با چشم خود ببيند و قلبش آرام گيرد.